شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٣ - فرق ميان عادت و صناعت
چنين عادتى كه غايت آن حركات است تحقق مىيابد؛ امّا، غايتى كه به معناى «ما ينتهى اليه الفعل» است نه به معناى «ما يقصد»؛ زيرا، هيچگونه قصدى به تحقق آن تعلّق نگرفته، و هيچگونه توجهى به اينكه چنين عادتى بنا است تحقق يابد وجود نداشته است. پس، مقصود فاعل از انجام آن افعال، رسوخ يافتن آنها در نفس نبوده است.
از سوى ديگر، در صناعت، همواره به كار گرفتن ابزار و ادوات براى دستيابى به مهارت لازم است. امّا، در عادت اينگونه نيست. چنانكه انسان ممكن است عادت به راه رفتن داشته باشد و بدون هيچ انگيزه و هدفى، راه برود. و در اين صورت عليرغم اينكه هيچ ابزار و ادواتى در بين نيست، امّا، عنوان عادت بر چنين رفتارى صدق مىكند. بر خلاف صناعت. در صناعت هميشه بايد ابزار و ادواتى وجود داشته باشد. به طور مثال، كاغذ و قلمى بايد باشد تا عادت به نوشتن و نقاشى برايش حاصل شود.
بنابراين، عادت به راه رفتن كه نيازمند به ابزار و ادوات نيست با عادت به نجّارى كه نيازمند به ابزار و ادوات است يكسان نيست.
معالوصف، با وجود فرقهاى بسيارى كه با هم دارند؛ چنانچه با ديده دقّت بدانها بنگريم خواهيم ديد كه هر دو در يك جهت با هم مشتركاند؛ و آن اينكه هر دو ملكهاى هستند كه در اثر تكرار عمل حاصل مىشوند.
وَالْقُوَى الَّتي تَكُونُ بِالطَّبْعِ مِنْها[١] ما يَكُونُ فِى الاَْجْسامِ الْغَيْرِ الْحَيْوانِيَّةِ، وَمِنْها ما يَكُونُ فِى الاَْجْسامِ الْحَيْوانِيَّةِ. وَقدْ قالَ بَعْضُ الاَْوائِلِ وَغار يقوا[٢] مِنْهُمـ:
[١] مناسبتر آن است كه اين پاراگراف به همان پاراگراف قبلى ملحق شود. زيرا، دنباله تقسيم قبلى است، در نسخه چاپ قاهره، جدا ذكر شده است. [٢] در ضبط نام اين شخص، ميان محشّين از جمله صدرالمتألهين اختلاف نظر وجود دارد. نسخه چاپ قاهره «غاريقوا» ضبط كرده است. امّا در برخى ديگر از نسخهها «غاريقو» آمده است. صدرالمتألهين در تعليقه خود بر شفا دو احتمال براى ضبط كلمه بيان مىكند. از جمله اينكه كلمه مذكور، اسم يك مرد است. امّا، اين احتمال را با وجود «الف» بعد از «واو» ناسازگار مىداند. احتمال ديگرى را مطرح مىكند و آن اينكه عبارت فوق، جملهاى مركّب از مبتدا و خبر باشد.
«غار» يعنى جماعت؛ و «بقوا» پس از آن به معناى باقى ماندهاند، باشد. امّا، اين احتمال را به كلّى رد مىكند. زيرا، آن را ناسازگار با جمله: «و قال ايضا بهذا قوم من الواردين بعده..» مىداند. از اينرو، احتمال اوّل را سزاوارتر مىداند (تعليقه صدرالمتألهين بر شفا، ص ١٦٨). استاد اين احتمال را قوىتر از احتمالهاى ديگر مىداند كه اساساً «الف» جزء خود كلمه باشد و ضبط صحيح كلمه، همان «غاريقو» باشد. بر اساس اين احتمال، ممكن است در اصل گاريگوائى بوده، چيزى از اسماء قديمى، كه بعدها در عربى به اين صورت در آمده است. در نتيجه، الف آن، جزو كلمه باشد و احتمال ديگر هم آن است كه اشتباه نسّاخ بوده كه به خاطر «واو» در آخر كلمه پنداشتهاند فعل جمع است؛ از اينرو، «الفى» را در آخر آن گذاشتهاند. به هر حال يك شخص گمنامى از فلاسفه قديم يونان بوده است.