شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٤ - امكان وجود فى الغير مستلزم وجود موضوع است
وجود در چيزى را داشته باشد) اين امكان، امكانِ ذاتى خواهد بود. يعنى اگر وجود پيدا كند هيچ ارتباطى به ماده نخواهد داشت. نه «من المادّه» است و نه «فى الماده» است و كاملا مستقل از مادّه مىباشد، يعنى مجرّد تامّ است و از اينرو، نيازى به موضوع پيشين ندارد. تنها همان امكان ذاتيش براى اينكه فاعل، وجود را به آن افاضه كند كافى است. بنابراين، مانند بياض نيست كه در جسم موجود مىشود و نيز مانند صورتى نيست كه در مادّه جسمانى بوجود مىآيد (ماده و صورت، علت داخلى و منشأ پيدايش جسم هستند، ولى مجرّد تامّ اينگونه نيست و نيازى به منشأ قبلى ندارد؛ و نمىتوان گفت از چيز ديگرى بوجود آمده است) چنين موجودى نه تنها در غير و از غير نيست بلكه اساساً هيچگونه تعلّقى به مادّه ندارد.[١] و مقصود از عدم تعلّق آن به مادّه، اين است كه تعلّقى از قبيل علاقه شىء به شىء ديگر آنسان كه در آن قرار گيرد يا آنسان كه بدان نياز داشته باشد ندارد. و چون چنين علاقههايى را ندارد امكان سابق هم كه متعلّق به مادّهاى دون مادّه ديگر باشد ندارد. در نتيجه، نه امكان سابق و نه موضوعى كه حاملِ آن باشد را نخواهد داشت. از اينرو، براى تحقق موجود مجرّد به چيزى جز امكان ذاتى، نيازى نيست. بنابراين، امكان استعدادى و مادّهاى كه حامل آن باشد براى تحقق موجود مجرّد، لازم نيست.
بدينسان، اگر فرض كنيم موجود مجرّد تامّى مانند عقل اوّل، قبل از وجودش، امكانِ وجود داشته باشد، بايد امكان وجودش هم قبلا موجود باشد. در اين صورت، اين سؤال مطرح مىشود كه آيا امكان وجودِ آن، در چيز ديگرى موجود است يا قائم به ذات است؟ اگر قائم به ذات باشد،
[١] البته، ممكن است علاقه از قبيل علاقه فاعل و مفعولى باشد چنانكه همه چيز نسبت به خداوند متعال علاقه مخلوقيت دارد، امّا، در محلّ بحث چنين علاقهاى منظور نيست. منظور علاقهاى است كه شيئى به شىء ديگر دارد از آنجهت كه در آن پديد مىآيد يا از آن جهت كه در قوام خود بدان احتياج دارد.