شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٠ - ضرورت بحث درباره واژه هاى " تامّ" و " ناقص" و " فوق التمام"
اختصاص داده و موارد استعمال واژههايى همچون «تام» و «ناقص» و «فوق التمام» را بررسى مىكند.
همچنين در اين فصل به كلماتى مانند «كل» و «جميع» مىپردازد و به همين مناسبتْ موارد استعمال آنها را در فلسفه و ارتباطى كه بين اصطلاحات عرفى و فلسفى آنها وجود دارد بررسى مىكند.
عليرغم اينكه حاصل اين مباحث چند جمله بيشتر نيست؛ امّا، مصنف چند صفحه را به بحث درباره اين واژهها و اصطلاحات و تطوّرات تاريخى آنها اختصاص مىدهد، آنسان كه جناب صدرالمتألهين به طور تلويحى، زبان به ملامت شيخ مىگشايد[١] و مىگويد به جاى آنكه در كتاب الهيات كه بايد از معارف بلند الهى بحث شود، ايشان درباره اين الفاظ بحث كرده، آن هم بحثهايى كه هيچگونه دخالتى در تفهيم مباحث الهى ندارد. البته بحث از الفاظى لازم است كه اگر الفاظ و معانى دقيق آنها روشن نشود در بحثهاى الهى اشتباه رخ مىدهد. ولى، الفاظى كه چنين موقعيتى ندارند و منشأ خلط و اشتباهى هم نمىشوند، بحث كردن درباره آنها با تفصيل در اينجا ضرورت ندارد.
روند شكلگيرى مفهوم فلسفى «تام»
مصنف درباره «تام» مىگويد: اين واژه در آغاز درباره موجوداتى بكار مىرفته كه عدددار باشند نه خودعدد و نه خود آن موجودات با صرفنظر از تعداد آنها. به طور مثال: يك گردان يا يك تيپ در نظر گرفته مىشود كه بايد تعداد
معيّنى باشد؛ اگر از اين تعداد كمتر باشد مىگويند «ناقص» است. اگر به همان اندازه كه مىبايست باشد، مىگويند «تام» است. مصنف مىگويد ابتدا «تام و ناقص» در اين موارد بكار مىرفت، و بعد درباره خود عدد بكار رفته است.
[١] ر.ك: تعليقه صدرالمتألهين بر الهيات شفاء، ص ١٧٦.