شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٨٦ - نكته جديد
داده شود كه تمام معانىِ مربوطه را متضمن گردد؛ يعنى جسميّت به گونهاى اخذ شود كه نامى، ناطق، حساس، متحرك بالاراده، در حوزه مفهومىِ آن قرار گيرد؛ در اين صورت چنين مفهومى غير از مفهوم خودِ انسان نخواهد بود تا بر آن تقدم داشته باشد. همان انسان است كه مبهماً اخذ شده است. و البته جايز است كه متضمّن همه معانى مربوطه باشد. امّا، واجب است كه متضمّن اقطار سهگانه باشد. يعنى علاوه بر جوهريت كه بايد به طور وجوبى در آن لحاظ شود، اقطار ثلاثه نيز بايد به طور وجوبى در آن لحاظ گردد، زيرا، مقوّم معناى جسميّت مىباشد. امّا، ساير معانى از قبيل نموّ، حسّاس، متحرك بالاراده و ناطق جوازاً اخذ مىشوند. در اين صورت، چنانچه جسميت با معناى مذكور براى نوعى از حيوان تحقّق يابد چيزى جداى از حيوانيتش نخواهد بود. بلكه متضمّن حيوانيّتش هم مىباشد. زيرا، چنين انگاشته شده كه متضمّن همه معانى مربوطه مىباشد. از اينرو، متضمّن نطق هم خواهد بود. در نتيجه، تقدّمى بر ناطقيتش نخواهد داشت. چنانكه تقدّمى بر نوع انسان هم نخواهد داشت.
نكته جديد
در اينجا شيخ نكته جديدى را بيان مىكند كه آن را در اين فصل يا در جاى ديگر نگفته است. و آن نكته اين است: ما تا كنون مىگفتيم معناى جسميّت، جزئى از مفهوم حيوان يا مفهوم انسان است. مفهوم انسان را مركّب از جنس و فصل مىدانستيم. اكنون در مىيابيم كه اين تركيب، در واقع به معناى حقيقىاش نيست. بلكه تفصيل و اجمال است. جنس، يك ماهيّت مجمل و مبهمى است، وقتى آن را به طور مفصَّل و متعين اخذ كنيم، ماهيّت نوع مىشود.
بنابراين، نوع و جنس دو ماهيّت نيستند. بلكه يك ماهيّت است كه گاهى