شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨١ - ب نظريه كسانى كه براى اضافه، وجود حقيقى قائل نيستند
مقايسه كنيد و اضافه ديگرى از آن انتزاع نماييد. بدينسان، هيچگاه اضافاتى كه بين اشياء حاصل مىشود و مقايساتى كه بين اشياء انجام مىگيرد؛ پايان نمىيابد.
در نتيجه، معلوم مىشود حقيقت اضافه، امرى است تابع اعتبار ذهن. از اين رو، وجود خارجى ندارد.
دليل دوّم: گاهى ما بدون آنكه بين دو چيز مقايسه كنيم، اضافهاى را محقّق مىيابيم. چنانكه ميان امرِ موجودى و امر معدومى، چنين اضافهاى برقرار مىشود. اگر واقعاً اضافه يك امرِ حقيقى است و بين دو شىء حاصل مىشود. بايد دو چيز با هم مقايسه شوند تا اضافهاى ميان آنها تحقّق يابد. خواه، اين اضافه قائم به هر دو يا قائم به يكى از آندو باشد. به هر حال بايد دو چيز را با هم مقايسه كنيد تا اضافهاى تحقق يابد. اين در حالى است كه ما مىبينيم گاهى يك اضافه ميان موجود و معدوم برقرار مىشود. چنانكه زمان حال را با زمان آينده در نظر مىگيريم. يا شيئى كه امروز موجود است با شيئى كه فردا موجود خواهد شد را در نظر مىگيريم، مىگوييم حادث امروزى، قبل از حادث فردائى است. اين مقدّم است و آن مؤخّر! اينجاست كه اضافه تقدم و تأخّر ميان امر موجود و امر معدوم تحقق مىيابد. يا در مثالى ديگر؛ علم ما امروز حاصل مىشود؛ امّا، معلوم ما كه به طور مثال عالَم قيامت است، در آينده تحقق خواهد يافت. بنابراين، يك طرف اضافه كه علم ما است، امروز موجود است؛ امّا، معلوم ما كه طرف ديگر اضافه است، معدوم است و زمان وقوعش نامعلوم است.
بنابراين، نفس تحقق اضافه تقدم و تأخّر، يا اضافه عالم و معلوم كه ميان موجود و معدوم واقع مىشود، دليلِ آن است كه اضافه، امرى حقيقى نيست. اگر اضافه، امرى حقيقى بود؛ معنا نداشت كه قائم بين دو چيزى باشد كه يكى از آن دو، شىء است و ديگرى لاشىء. يكى موجود است و