شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٩ - توضيح متن
هرچند كه خود مجرّد باشند همچون نفوس مجرّده،[١] نيازمند به مادّهاى پيشين مىباشند؛ و نيز نيازمند به امكانِ اينكه نفس، متعلّق به آن شود، مىباشند.
بنابراين، تنها مجرّدات تامّ مستثنى هستند كه امكان سابق و موضوع سابق نمىخواهند. امّا، ساير حوادث اعمّ از جواهر و اعراض، و جواهر هم چه جواهر مادّى و چه جواهر متعلّق به مادّه، همه اينها از آنرو كه حادثاند مسبوق به امكانى هستند كه آن در مادّهاى موجود است. و آن مادّه موضوعِ شىء مذكور ناميده مىشود.
توضيح متن
گفتيم: قوى بر چند گونه است: گاهى به طبع است، و گاهى به عادت، و گاهى به ملكه و صناعت، و گاهى به اتفاق. و آن كه به طبع است بر دو قسم است: الف؛ يك قسم آن است كه در اجسام غير حيوانيه است. ب؛ قسم ديگر آن است كه در اجسام حيوانيه است.
برخى از فيلسوفان پيشين كه از جمله آنها «غاريقوا» است گفتهاند: فاعلى كه بالطبع فعلى را انجام مىدهد پيش از آنكه فعلى را انجام دهد، قوّه ندارد. در ميان پيشينيان يك نفر (فرد شاذّى) چنين سخنى را گفته است. امّا، گروهى كه قرنها بعد آمدند،[٢] آنها نيز، همين عقيده و سخن را اظهار كردهاند. ولى كسى كه چنين سخنى را مىگويد كه قوه قبل از فعل نيست، مانند آن است كه بگويد انسانِ نشسته، در حالى كه نشسته است قوّه اينكه از جا برخيزد را ندارد. زيرا، هنوز فعل قيام را انجام نداده است. هرگاه از زمين برخيزد آنگاه قوه قيام و برخاستن را خواهد داشت. پس، قبل از آنكه اراده كند و از جا برخيزد اساساً نمىتوان گفت قوّه برخاستن را دارد. بنابراين،مادامى كه قيام نكرده است، در ذات و طبيعتش قوّه قيام نيست. چون بر
[١] به مادّهاى پيشين مىداند. [٢] اشاره است به بعضى از متكلّمين مسلمان.