شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٧ - سوم لزوم مجانست عامل فعليت با فعليت حادث
بنابراين، گاهى چيزى بالفعل است و نيازمند شىء بالقوهاى نيست. اين امور، از جمله اشياء ثابت الذات و ابدى هستند كه قوّهاى بر آنها مقدم نخواهد بود و همه اشيائى كه داراى قوّه هستند متأخّر از آنها خواهند بود. (البته، اين مطالبْ طبق فلكيات قديم است)
دوم: لزوم فعليت داشتن عاملى كه قوّه را به فعليّت مىرساند
جائى كه موجود بالقوهاى باشد، و قوّه آن در موضوعى تحقق داشته باشد براى تبدّل اين قوه به فعليت، نيازمند علّتى است تا آن را متبدّل سازد؛ زيرا، قوه به خودى خود تبديل به فعليت نمىشود. و نيازمندى آن به موجود بالفعل همان وقتى است كه قوّه، در حال قوّه بودن است. در همان وقت بايد چيزى باشد تا قوّه را از قوّه بودن خارج كند؛ نه آنگاه كه قوّه به فعليت رسيد. زيرا، در اين صورت ديگر نيازى نيست.
نمىتوان گفت مُخرجْ (مخرجِ از قوه به فعليت) هنگام حدوث فعليّت، به وجود مىآيد، نه قبل از آن؛ زيرا، نياز به مُخرجْ وقتى است كه هنوز قوّه به فعليّت نرسيده است. وانگهى، اگر خودِ مُخرجْ در آن وقت بوجود بيايد، يك امر حادثى خواهد بود كه بايد قبل از حدوثش، امكانش در موضوع باشد. و براى اينكه اين امكان، از حدّ امكان خارج شود نيازمند مُخرجى خواهد بود. و اينچنين روند سلسله ادامه خواهد يافت.
سوم: لزوم مجانست عامل فعليت با فعليت حادث
در بسيارى از جاها آنچه قوّه را به فعليّت مىرساند يك چيز همجنس با فعليت است. به طور مثال: «ماء» را فرض كنيد كه امكان آن دارد كه حرارت در آن بوجود آيد، يعنى قوّه حارّ بودن را دارد. آنچه موجب مىشود كه اين قوّه به فعليّت برسد، جسم حارّ ديگرى است. چنانكه در برودتِ نيز مطلب