شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩٤ - طرح اشكال همراه با استدلال بر نفى وجود كلّى طبيعى در اشخاص
اين صورت، لازمه اش آن است كه شىء واحدى كه وحدت عددى دارد با كثرات متّحد باشد. يعنى در عين آنكه واحد است، كثير هم باشد. و اين هم محال است.
اين، همان شبهه معروفى است كه در مورد كلّى طبيعى مطرح مى شود. و از همين رو است كه منكران كلّى طبيعى مى گويند اگر كلّى طبيعى در خارج موجود باشد لازمه اش آن است كه واحد در عين كثير تحقق يابد.
حاصل آنكه: در صورت قبول كلّى طبيعى در خارج، لازمه اش آن است چيزى كه وحدت عددى دارد، در عين وحدت عددى اش در افراد كثير موجود باشد. يعنى از آن جهت كه واحد است يك شىء است: يك حيوانيت و يك انسانيّت است؛ و از جهتى كه در حيوانِ كثير موجود است، كثير است. پس، هم متصف به وحدت است و هم متصف به كثرت! و اين لازمه اش اتصاف شىء واحد به دو وصفِ متقابل است كه محال است.
آنچه در اين استدلال گذشت، تتمّه و تكميل اشكالِ پيشين (اشكال جدلى) بود، و در واقع ارائه يك نوع سند بود تا تنها به بيان اشكال جدلى بسنده نشده باشد. نتيجه اين معارضه، آن است كه اساساً نمى توان قائل به كلّى طبيعى در اشخاص موجود شد. بنابراين، اگر كليّتى هست و اگر حيوانيّت خالصى وجود دارد بايد ماوراء اشخاص باشد، كه همان مُثُل افلاطونى خواهد بود.
وَهذا الشَّكُّ وَاِنْ كانَ رَكيكاً سَخيفاً فَقَدْ اَوْرَدْناهُ بِسَبَبِ اَنَّهُ قَدْ وَقَعَتْ مِنْهُ الشُّبْهَةُ فى زَمانِنا هذا لِطائِفَة مِمَّنْ تَتَشَحَّطُ فِى التَّفَلْسُفِ. فَنَقُولُ: اِنَّ هذا الشَّكَّ قَدْ وَقَعَ فيهِ الْغَلَطُ مِنْ وُجُوه عِدَّة. اَحَدُها الظَّنُّ بِاَنَّ الْمَوْجُودَ مِنَ الْحَيْوانِ اِذا كانَ حَيْواناً مّا فَاِنَّ طَبيعَةَ الْحَيْوانِيَّةِ مُعْتَبَرَةٌ بِذاتِها لا بِشَرْط آخَرَ لاتَكُونُ مَوْجُودَةً فيهِ. وَبَيانُ غَلَطِ هذا الظَّنُّ قَدْ تَقَدَّمَ. وَالثّانى، اَلظَّنُّ بِأنَّ الْحَيْوانَ بِما هُوَ حَيْوانٌ يَجِبُ اَنْ يَكُونَ خاصّاً اَوْ غَيْرَ خاصٍّ بِمَعْنَى الْعُدُولِ، وَلَيْسَ كَذلِكَ، بَلِْ الْحَيْوانُ اِذا نُظِرَ