شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٢ - نوعى بودن وحدت موضوع در اضافه مختلف الطرفين
اخوّتى است كه در عمرو است. در واقع، اخوّت در مورد مثال فوق، قائم به زيد است؛ امّا مقيس الى عمرو، است. امرى است كه مقيس الى الغير است؛ امّا، قائم به شخص است. درست است كه مفهوم اخوّت با قياس به شخص ديگر تحقق مىيابد؛ ولى چنين نيست كه وجودش قائم به شخص ديگر باشد. بنابراين، وجود اخوّت، قائم به شخص زيد است؛ امّا، مقيس به عمرو! و عكس آن در عمرو، صادق است. يعنى اخوّتى است قائم به عمرو، و مقيس به زيد.
منشأ اشكالى كه در اينجا پيش آمده، آن است كه چون ابوّت در عمرو، "مقيس الى الآخر" است؛ پس، لاجَرَم وجودش نيز بايد وابسته به ديگرى باشد. در صورتى كه هرگز چنين چيزى لازم نيست. آرى! از جهت «ماهيّت»، تحقّقش «بالقياس الى الآخر» است. امّا، از جهتِ «وجود» قائم به خويشتن مىباشد.
فَاِنْ كانَ ذلِكَ كَوْنُ كُلِّ واحِد مِنْهُما بِحال بِالْقِياسِ اِلَى الاْخَر، فَهذا كَكَوْنِ كُلِّ واحِد مِنَ الْقُقْنُسِ وَ الثَّلْجِ اَبْيَض، فَاِنَّهُ لَيْسَ يَجِبُ اَنْ يَكُونَ شَيْئاً واحِداً، وَ لَيْسَ كَوْنُهُ بِالْقِياسِ اِلى الاْخَرِ يَجْعَلُهُ واحِداً، لاِنَّ ما لِكُلِّ واحِد بِالْقِياسِ اِلَى الاْخَرِ فَهُوَ لِذلِكَ الْواحِد لا لِلآخَرِ، لكِنَّهُ بِالْقِياسِ اِلَى الاْخَرِ.
نوعى بودن وحدت موضوع در اضافه مختلف الطرفين
مصنف، از مطالب گذشته به اين نتيجه رسيد كه "ابوّت و بنوّت" دو چيز جدا با دو موضوع مستقل مىباشند. و بر اين نكته تأكيد كرد كه حالتِ واحدى كه موضوع اضافه "ابوّت و بنوّت" قرار گيرد، سراغ نداريم.
اكنون در توضيح اين مطلب، مىافزايد اگر شما مىبينيد حالتِ واحد و مفهوم واحدى را به هر دو طرف نسبت مىدهيم و مىگوييم يك چيز در هر دو موجود است؛ اين وحدت، وحدتِ بالعدد نيست. اين در واقع، مانند