شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٠ - راههاى اثبات وجود دائره حقيقى
مضرّس و مركّب از اجزاء تجزيهناپذير است و خطّ منحنىِ حقيقى نيست. به نظرِ خصم، مركزى كه در حسّ انسان، مركز مىنمايد، در واقع، مركز حقيقى نيست. درنتيجه، آن جزء لايتجزايى كه در ظاهر وسط است، مركز مسامحى است. اين حسّ ما است كه آن را مركز مىانگارد. وگرنه از نظر دقّى فلسفى، مركز نيست. چون وقتى محيط دايره، مضرّس باشد، مركز حقيقى نمىتواند داشته باشد.
به هر تقدير، ما اين جزء لايتجزّايى را كه مركز مسامحى براى دايره است، منتهى اليه يك خطِ مستقيم در شعاعى كه رسم مىكنيم قرارش مىدهيم، و رسم خط مستقيم حتّى بر اساس قول به اجزاء لا يتجزّى مانعى ندارد.
حال، اين خطّى را كه از مركز دايره به طرف محيط دايره، رسم كردهايم، اگر منطبق بر جزئى از محيط دايره شود كه آن جزء هم طبعاً جزئى لايتجزّى است در اين صورت، خطّ مستقيمى بينِ آندو، به صورت شعاعِ دايره رسم شده است. سپس، وضعِ كنونى را تغيير مىدهيم؛ يعنى اين خط مستقيم را كه به جزء لايتجزّى در محيط دايره وصل شده بود؛ از جزء پيشين برداشته و به جزء بعدى متصل مىكنيم. درنتيجه، شعاعى كه ميان مركز و جزء نخستين رسم شده بود، با اندكى تغيير، آنرا به جزء بعدى در محيط دايره، متصل مىكنيم. يعنى خط مستقيمى كه تاكنون به جزء لايتجزّى در محيط دايره، وصل شده بود، و خط را بر آن تطبيق كرده بوديم، اينك آن را از آن خط زايل كرده، به جزء بعدى، متصل مىكنيم. در اين صورت، خط مستقيم از مستقيم بودن، خارج نمىشود. زيرا، اين خط نيز مطابق است با همان خط قبلى؛ حال، اين مطابقت يا به صورتِ مماسه است؛ يا به صورتِ موازات است.يعنى طرفِ مناظره بايد بپذيرد كه خط جديد پهلوى خط پيشين رسم مىشود و مماس با آن است. و در غير اين صورت، خطى بر روى خطِ پيشين و موازى با آن رسم مىشود؛ امّا، به گونهاى كه به جزء لا يتجزّاىِ بعدى