شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٧ - وحدت مبدء و منتهى و كثرت واسطه
يعنى علاوه بر آنچه در تعريف گذشته گفتيم يك شرط اضافه هم داشته باشد، و آن اينكه وجودى كه مالِ خودش است، وجود آن فى حدّ نفسه بر كاملترين وجهى باشد كه براى او ممكن است. يعنى واجد همه كمالات خود شىء باشد و اين وجود به تنهائى از آن خود او باشد. (هو وحده حاصل له = اين وجود به تنهايى برايش حاصل است) چيز ديگرى مربوط به وجود او نيست مگر همان وجودى كه مال خودش است. (وليس منه الاّ ما له).
يعنى وجود زائدى كه به غير افاضه كند ندارد. مگر آنكه افاضهاش تسبيبى و از باب توسيط باشد. «وليس ينسب اليه من جنس الوجود شىء...» يعنى جنس وجودش از همان وجودى باشد كه مال خودش است؛ وجود زائدى نداشته باشد كه با نسبت اوّلى به او نسبت داده شود. البته، ممكن است وجود زائدى به او نسبت داده شود كه با نسبت اوّلى نباشد بلكه نسبت بالتسبيب يا با واسطه باشد. يعنى واسطه در ثبوت داشته باشد. پس، هرگاه نسبت اوّلى باشد، واسطه در ثبوت نخواهد داشت. آرى، ممكن است چيزى تامّ باشد و به گونهاى افاضه به غير داشته باشد؛ امّا، اين افاضه با نسبت اوّلى منسوب به او نباشد. نسبت اوّلى از آنِ مبدء نخستين يعنى واجب تبارك و تعالى است. مفيضهاى ديگر، مَجراىِ فيض او به شمار مىآيند. در نتيجه طبق اين اصطلاح، «تام» اختصاص به عقول مىيابد. زيرا، آنها همه كمالات خود را دارند؛ ولى چيزى كه به غير بدهند و از خود افاضه كنند ندارند، مگر چيزى كه خدا به آنها افاضه كند و آنها واسطه در افاضه به غير شوند.
بنابراين، طبق اصطلاح ياد شده، در برابر اصطلاح «تام»، اصطلاح فوقالتمام هم فهميده مىشود. و آن عبارت است از موجودى كه علاوه بر داشتن كمالات خويش، چيز زائدى هم داشته باشد كه به ديگران بدهد، بدون آنكه چيزى از او كاسته شود.