شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦١ - امتناع اتّصاف شىء واحد به وحدت و كثرت
لزوم تأويل در عبارت متن: بنابراين، بايد عبارت فوق را تأويل كرد و گفت منظور از «كل» در اينجا كلّى است كه بالفعل همه اجزائش موجود باشد. از اين رو، مثال مذكور «كلّ عالم كه از ازل تا ابد فرض شده» مقصود مصنف نيست. مقصود وى كلّى است كه همه اجزائش بالفعل وجود داشته باشد؛ وگرنه، هر كلّ ذوامتدادى، داراى بى نهايت اجزاء بالقوّه است.
در نتيجه «كل» ى كه بالفعل موجود و طبعاً محدود و محصور بين حاصرين است نمىتواند داراى اجزاء بالفعل نامتناهى باشد. امّا، كلّى قابل اين است كه افراد نامتناهى داشته باشد. اعمّ از اينكه بالفعل يك فرد نامتناهى داشته باشد يا بالفعل افراد نامتناهى داشته باشد.
اعتقاد فلاسفه درباره عدم تناهى تعداد نفوس: فلاسفه معتقدند كه تعداد نفوسْ نامتناهى است. طبق باور آنها، لااقلّ در قيامت كه همه نفوس تحقق پيدا كردند، تعداد آنها نامتناهى خواهد بود. از اينرو، وجود اجزاء و جمع شدن افراد نامتناهى براى يك كلّى را محال نمىدانند. پس، ممكن است كلّى داراى افراد نامتناهى و بالفعل باشد.
ممكن است براساس مبانى، مناقشاتى در اين مطلب بشود، كه لازمه چنين باورى آن است كه عدد نامتناهى بالفعل وجود داشته باشد. و ممكن است پاسخ داده شود كه در آنجا ديگر عدد صادق نيست. عدد جايى صادق است كه متناهى باشد.
به هر حال، در چنين مواردى مناقشاتى وجود دارد. ولى، با صرف نظر از آنها به عقيده حكما، تعداد نفوس نامتناهى است. پس، كلّى داراى افراد نامتناهى ممكن است. ولى كلّ، هميشه اگر وجود بالفعلى داشته باشد داراى اجزاء بالفعل متناهى است.
٧ـ فرق هفتم اين است كه براى تحقّق كلّ به عنوان «كل» بايد تمام اجزايش جمع باشد؛ امّا، براى تحقق كلّى، لازم نيست جزئيّاتش تحقّق