شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٦ - ديدگاه مصنف درباره ملاك كليّت
ملاك كليّتِ يك مفهوم
از مطالب گذشته روشن شد كه ممكن نيست طبيعت در اعيان، وجود پيدا كند و بالفعل كلّى باشد. يعنى در عين اينكه واحد است، مشترك بين كثيرين هم باشد. چنين چيزى محال است.
پس، اينكه گفته مىشود طبيعت كلّى است، به چه معنا است؟
هنگامى طبيعت به كلّيت متصف مىشود و معروض كلّيت قرار مىگيرد كه در تصوّر ذهنى واقع شود. امّا، اين پرسش همچنان مطرح است كه چگونه طبيعتِ متصوَّر در ذهن، متصف به كليت مىشود؟
پاسخ اين سؤال، آن است كه كلّى در واقع همان چيزى است كه تعقّل مىشود. نه صورت حسى و نه صورت خيالى! آنچه به طور مثال از انسان تعقّل مىشود كلّى است. البته، شكّى نيست در اينكه مفهوم عقلى كه در ذهن ما وجود دارد كلّى است؛ امّا، كليّتش به خاطر آن است كه از امور كثير حكايت مىكند، و مشترك بين اشياء متعدد است. وگرنه،از آن حيث كه در ذهن، موجود است؛ كلى نيست. زيرا، امورِ جزئيّهاى هم در ذهن وجود مىيابند كه كلّى نيستند. همچنين از آن جهت كه معقول است و اتصاف به معقوليّت مىيابد، متصف به كليّت نمىشود. چه، ممكن است چيزى معقول باشد ولى حيثيّت حكايت از امور كثير در آن ملحوظ نگردد.
ديدگاه مصنف درباره ملاك كليّت
مصنف، بر آن است كه مفهوم از آنرو كه مرآتِ براى اشياء كثير واقع مىشود كلى است. بنابراين، يا بايد اشياء كثيرى در خارج بالفعل وجود داشته باشد؛ و يا بايد وجود آنها را فرض كنيم و مفهوم ذهنى را با آنها قياس كرده بگوئيم اين مفهوم از آنها حكايت مىكند و بر آنها انطباق دارد. از اينرو، اگر چنين