شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٢ - اختلاف محقَّق و غير محقَّق در اضافه
بنابراين، عليرغم اينكه زياده و نقصان دو مفهومِ متضايف هستند؛ امّا، هيچكدام حدّ مشخصى ندارند.
ج ـ گاهى چنان است كه مفهوم اضافه خود، مبهم است ولى بر روى مفهوم ديگرى قرار گرفته كه آن مفهوم مشخص است. مانند: «كثيرالأضعاف».
مفهوم كثير، مبهم است. امّا اين كثير به مفهوم ديگرى اضافه شده است كه آن مفهوم، مشخص است. كثيرالاضعاف، يعنى آنچه كه "ضِعف"هايش فراوان است.
بنابراين "ضِعف" يك مفهوم مشخص است، و كثير به چنين مفهومى اضافه شده است.
مفهوم كلّ و جزء را نيز از همين باب مىتوان در نظر گرفت. كلّ، يك مفهومِ مشخص است؛ امّا، جزء، چنين نيست. به طور مثال: وقتى گفته مىشود: جزئى از كلّ، نشان نمىدهد چند يك از كلّ است. كلّ، اگر امتداد داشته باشد تا بىنهايت قابل تجزيه است. وقتى گفته مىشود كلِّ اين خط، يا كلِّ اين سطح، در مقابلش جزء گفته مىشود. امّا، جزء آن ديگر معلوم نيست كه چه جزئى از آن منظور است. اين جزء را نسبت مىدهيم به كلّى كه مقدارش مشخص است. گرچه، خودِ جزء يكى از دو طرف اضافه است و مشخص نيست؛ امّا، با توجه به طرفِ ديگر يك نحو تعيّنى پيدا مىكند.
و گاهى طرفين اضافه هيچ تعيّنى ندارند. مانند مفهوم زياده و نقص. كه دو مفهوم متضايف هستند.زياده و نه نقص، هيچ كدام اندازه مشخصى ندارد.
امّا، مفهوم "بعض" و "جمله" غير از كل و جزء است. كلّ آن است كه وحدتى داشته باشد؛ انسانِ واحدى است، كه چشمش، جزء آن بشمار مىآيد. دستش، جزءِ آن محسوب مىشود. ولى جمله يعنى يك مجموعهـ لزومى ندارد كه وحدت حقيقى داشته باشد.
كلّ به معناى يك واحد است؛ در مقابل آن، جزء بكار مىرود و در مقابلِ