شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٧٣ - غيريّت با عينيت انسانيّت زيد با انسانيّت عمرو
گزينيم، مفهوم «عينيّت» يا مفهوم «غيريت» را داخل در حوزه مفهومى انسانيّت كردهايم؛ در حالى كه هيچكدام از آندو جزء مفهوم انسان نيستند.
امّا، اگر در پاسخ اين سؤال كه آيا انسانيّت در زيد غير از انسانيّت در عمرو است؟ گفته شود: نه! غير او نيست! معنايش آن نيست كه پس عين او است. وقتى انسانيّت «من حيث هى» در نظر گرفته مىشود، غير او نبودن، بدان معنا نيست كه عين او است. نه! عين او هم نيست. زيرا، سؤال از اصل انسانيّت است و در اصل انسانيّت، نه عينيّت نهفته است و نه غيريّت!
در نتيجه، كلمه «لا» كه در پاسخ آورده مىشود چنانكه در متن نيز آمده استـ معنايش اين است كه انسانيت، فقط انسانيّت است؛ چيز ديگرى نيست. اگر مفهوم «غيريت» خارج از انسانيّت نباشد، معنايش آن خواهد بود كه هر جا انسانيّت تحقّق يابد، بايد چنين مفهومى را همراه داشته باشد؛ و حال آنكه چنين نيست.
عَلى اَنَّهُ اِذا قيلَ: الاِْنْسانِيَّةُ الَّتي في زَيْد مِنْ حَيْثُ هِىَ اِنْسانِيَّةٌ يَكُونُ قَدْ جَعَلَها اِعْتِباراً «مِنْ حَيْثُ هِىَ اِنْسانِيَّةٌ»، ساقِطاً عَنْها «في زَيْد» وَاَنَّها الَّتي في زَيْد، وَاِلاّ فَتَكُونُ قَدْ اَخَذْنَا الاِْنْسانِيَّةَ عَلى اَنَّها في زَيْد، فَاِنّا قَدْ جَرَّدْناها وَتَكَلَّمْنا عَلى اَنّا نَلْتَفِتُ اِلَيْها وَهِىَ اِنْسانِيَّةٌ. ثُمَّ لا يَخْلُوْ اِمّا اَنْ تَرْجِعَ الْكِنايَةُ الَّتي في اَنَّها اِلَى الاِْنْسانِيَّةِ الَّتي في زَيْد، فَيَكُونُ هذا مُحالا مِنَ الْقَوْلِ، فَاِنَّهُ لا تَجْتَمِعُ اَنْ تَكُونَ اِنْسانِيَّةٌ في زَيْد وَهِىَ بِاعْتِبارِ اَنَّها اِنْسانِيَّةٌ فَقَطُّ. وَاِنْ رَجَعَتْ اِلَى الاِْنْسانِيَّةِ فَقَطُّ فَذِكْرُ زَيْد لَغْواً اِلاّ اَنْ تُعْنى اَنَّ الاِْنْسانِيَّةَ الَّتي عُرِضَ لَها مِنْ خارِج اَنْ كانَتْ في زَيْد وَقَدْ اَسْقَطْنا عَنْها اَنَّها في زَيْد، فَهَلْ هِىَ هكَذا؟ وَهذا اَيْضاً فيهِ اِعْتِبارُ غَيْرِ الاِْنْسانِيَّةِ.
غيريّت با عينيت انسانيّت زيد با انسانيّت عمرو
بحث درباره پرسشى بود كه سؤال كننده پرسيد: آيا انسانيّتى كه در زيد است «من حيث هى انسانية» غير از انسانيّتى است كه در عمرو است يا نه؟