شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٦٦ - ذاتى بودن مفهوم جنس نسبت به نوع
ذاتى بودن مفهوم جنس نسبت به نوع
گفتيم، اگر ماهيّت فصلى مندرج تحت مقولهاى مىبود لاجرم، نوعى از انواع آن مقوله مىبود؛ و براى تمايزش از ساير انواع نياز به فصل ديگرى مىداشت. و در اين صورت نقل كلام مىشد به فصلِ مذكور، و اين روند همچنان ادامه مىيافت و لازمهاش وجود فصول نامتناهى در هر ماهيّت بود.
جناب شيخ در مقام جواب از اشكال فوق، از مقدماتى استفاده مىكند كه از جمله آنها اين است: چنين نيست كه هر مفهوم عامّى كه بر يك شىء حمل مىشود، مفهومِ جنس بوده و از ذاتيات آن شىء باشد. بلكه ممكن است، آن مفهوم عام، از لوازم عامّه باشد؛ مثل اينكه مفهوم وجود بر همه اجناس عاليه و مقولات و انواع حمل مىشود؛ و با اين حال جزئى از ماهيّت هيچ يك از آنها نيست.
اين مقدمه در گذشته با تفصيل، توضيح داده شد. امّا، مصنف در اينجا اين مطلب را اضافه مىكند كه در «ما نحن فيه» مفهوم جنس كه بر نوع حمل مىشود، ذاتى بوده و جزئى از ماهيّت نوع بشمار مىآيد، ولى اين، بدان معنا نيست كه مفهوم مذكور بر هر چيزى حمل شود جزئى از ماهيّت او خواهد بود.
مطلب فوق در واقع، مقدّمه ديگرى است كه بر مقدمه نخستين افزوده مىشود. مقدّمه نخست آن بود كه هر مفهوم عامّى، مفهوم جنس نيست بلكه ممكن است از اعراض عامّه باشد. مقدّمه دوّم اين است كه يك مفهوم ممكن است نسبت به يك شىء ذاتى باشد؛ امّا، نسبت به شىء ديگر عَرَضى باشد. وقتى مفهوم جنس را نسبت به نوع مىسنجيم، مىبينيم داخل در ماهيّت نوع است و از اين رو، ذاتى است. يعنى هرگاه بخواهيم اين نوع را درك كرده، حدّش را بيابيم ناگزير بايد به مفهوم جنس توجّه كنيم. امّا، همين مفهوم نسبت به مفهوم فصل، ذاتى نيست. يعنى چنين نيست كه براى درك مفهوم