شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٧٧ - ٢ فرق ميان دو مثال هندسى
سنجيده شود، كبير خواهد بود. در نتيجه، چنين مفهومى، يك مفهومِ نسبى است. اما، زاويه حادّه، اينچنين نيست.
با توجّه به اين مطلب، اين پرسش مطرح مىشود كه اين اضافه از كجابه وجود آمده است؟ يعنى وقتى حادّه، يك مفهوم نفسى است، چرا چنين اضافهاى لازمه آن است؟ و چرا ما در تعريفِ آن، بر اين اضافه تكيه مىكنيم؟مصنف، براى پاسخ به اين سؤال، تا آخر فصل درباره همين مطلب توضيح مىدهد و مىگويد: زاويه حادّه، زاويهاى است كه دو ضلع آن نسبت به هم وضع خاصّى دارند برخلاف قائمه كه دو ضلعش وضع ديگرى دارد؛ و برخلاف منفرجه كه دو ضلعش نسبت به هم وضع ديگرى دارد. ولى زاويه حادّه، از آن رو كه وضعش به گونهاى است كه در آن اضافه واقع شده است حادّه ناميده مىشود. و علّت لزوم اضافه در آن اينست كه در حادّه دو خط وجود دارد كه قُرب و بُعدى نسبت به هم دارند و همين قرب و بُعدْ منشأ آن مىشود كه اضافهاى بين آندو پديد آيد. از اين رو، اگر بگوييم آندو قريب به هم هستند يك نوع اضافه درست مىشود. و اگر بگوييم بعيد از هم هستند نوع ديگرى از اضافه را پديد مىآورد. حال، بايد ديد كه قرب و بُعد را نسبت به چه چيز مىسنجيم.
آنچه گفته شد توضيح اين عبارت بود: (من جهة ذلك الوضع وقع فيه اضافة) يعنى از جهت وضعى كه دو خط زاويه حادّه با هم دارند در آن، اضافه واقع شده است. و چون چنين است: «عَرَض ان يتعلّق البيان...» و همين امر منشأ آن است كه در تعريف زاويه حادّه، اين اضافه را اخذ كنيم، هرچند به اين اضافه تصريح نكنيم.
به هر حال، بالقوه دلالت شده است بر اينكه اضافه بالفعلى را در تعريف زاويه اخذ مىكنند.