شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٧ - فرايند حدوث قوّه فاعلى
آن اينكه هرگاه موجودى قوّه فاعلى يا قوّه انفعالى داشته باشد چنانكه به طور مثال قوّه آن داشته باشد كه انفعالى را بپذيرد يعنى چيزى را بپذيرد كه واجد نيست؛ اين بدان معناست كه موضوعى در اينجا وجود دارد كه داراى صفت امكان مىباشد. (در آينده چنين امكانى را، امكان استعدادى مىنامند و آن را از ساير امكانها جدا مىكنند) و اين امكان در نظر مصنف كيفيّتى است كه از قبيل امكان ذاتى، يك امر عقلى نيست، و از معقولات ثانيه بشمار نمىآيد.[١]
شيخ از اين منظر به بحث مىنگرد كه يك موجود يا ممكن است كه وجود يابد يعنى ماهيتى ممكنالوجود است، و يا ممكن نيست كه وجود يابد. و اگر وجود يافتن آن ممكن نباشد معنايش آن است كه تحقّقِ آن محال است و ممتنع الوجود مىباشد. اينجا امكان، امكان ذاتى است. و چيزى كه ممكن نيست وجود يابد، محال ذاتى خواهد بود. و اگر چيزى محال ذاتى نبود و ممكن بود كه وجود يابد از دو حال خارج نيست: ١ـ گاهى امكانش توأم با وجود است. يعنى امكانى سابقِ بر وجود ندارد. بلكه ممكن الوجود بودن آن با وجود يافتن آن يكى است. و اين در مجرّدات است. مجرّداتى كه امكانِ وجود دارند، وجود هم خواهند يافت؛ و ديگر امكانى سابقِ بر فعليّت نخواهند داشت.
٢ـ گاهى امكانش توأم با وجود و فعليت نيست. چنانكه در مادّيات، وقتى امكان وجود شىء است يا امكان وجود شيئى در شيئى ديگر است؛ هر دو نيازمند به مادّه قبلى هستند.
بنابراين، مجرّدات نيازمند امكانى سابق بر فعليّت نيستند. امّا، مادّيات نيازمند امكانى سابق بر فعليت مىباشند. چنانكه هرگاه امر حادثى بخواهد
[١] در كلام شيخ هنوز معقول اوّل و ثانى از هم تفكيك شده نبوده و چنين اصطلاحاتى وجود نداشته است. در بسيارى از جاها امكان استعدادى و امكان ذاتى با هم ذكر شده و درست معلوم نيست كه آيا امكان ذاتى را اراده كرده است يا امكان استعدادى را!