شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦ - امكان مفارقت رنگ از جسم
را بر آنها نهادهايد. همه خواص و ويژگيهاى عَرَض را دارا هستند: جسم به وسيله آنها استكمال مىيابد؛ انتقال آنها از اين موضوع به محلّ ديگر محال است. وجود جداگانه و مستقل از موضوع هم نمىتوانند داشته باشند؛ همه اينها از ويژگيهاى عرض است در حالى كه شما اسم آن را جوهر مىگذاريد.
امكان مفارقت رنگ از جسم
به هر حال، آنچه گفتيم به فرضى مربوط است كه كيفيّت، مفارقت نكند. امّا اگر بگوييد اين رنگها اجسامى موجود در اجسام ديگر مىباشند يعنى داراى مكان هستند و از آن هم مفارقت مىكنند و مكان ديگرى را براى خود برمىگزينند؛ باز از دو حال خارج نيستند:
الف ـ يا وجود آنها به گونهاى است كه حتماً بايد در جسم ديگرى تحقق يابد.
ب ـ يا اينكه بدون موجود شدن در جسم ديگرى، مىتوانند به تنهايى هم وجود داشته باشند.
اگر آن فرض را در نظر بگيريم كه هنگام مفارقت از محلّشان لزوماً به جسم ديگرى منتقل مىشوند؛ لازمهچنين فرضى آن است كه هر گاه دو جسم پهلوى هم قرار گيرند و يكى داراى رنگ سفيد و ديگرى داراى رنگ سياه باشد؛ از بين رفتن رنگ سفيد بگونهاى خواهد بود كه سفيدى به جسم ديگرى منتقل مىشود؛ يعنى بايد جسمِ پهلوى آن سفيد شود؛ در حالى كه اينچنين نيست.
يك جسم، رنگ سفيد خود را از دست مىدهد به رنگ سياه تبديل مىشود، در حالى كه سفيدىِ آن به جسم پهلوى آن منتقل نمىشود.
فرض ديگر آن است كه هنگام مفارقت «قوام مجردى» مىيابد، يعنى از اين جسم كه خارج شد به تنهايى در خارج و در فضا به صورت رنگ سياه