شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٧ - ناتوانى مهندس از اثبات دايره
آنگاه، مثلث را گرد همين ضلع حركت مىدهيم تا مخروط بوجود آيد. «حافظاً بطرف ذلك الضلع» يعنى طرف همان ضلع قائم را در مركز دائره، ثابت نگهداريم. منتهى اليه اين ضلع بر روى مركز دايره باشد و ضلع قائمِ ديگر آن كه بر روى دايره قرار گرفته است بر روى محيط دايره چرخانده شود. «دائراً بالضلع الثانى» يعنى يك ضلع ديگر قائم را كه با آن ضلع قائم مجموعاً يك زاويه قائمه تشكيل مىدهند، روى محيط دايره چرخانده شود در حاليكه منتهى اليه ضلع اولى روى مركز دايره ثابت باشد.
بنابراين، ملاحظه مىكنيد كه اثبات همه اين شكلها: خواه كُره باشد، خواه استوانه و خواه مخروط؛ متوقف بر وجود دايره است.
ناتوانى مهندس از اثبات دايره
اثبات دايره: وجود دايره بديهى نيست. كسانيكه قائل به اجزاء لايتجزّى هستند، وجود دايره حقيقى را انكار مىكنند. امّا اثبات وجود دايره از عهده مهندس، بيرون است. مهندس، شكلهاى ديگر را بر اساس وجود دايره اثبات مىكند. امّا، نمىتواند وجود دايره را اثبات نمايد. از اين رو، آن را به عنوان «اصل موضوع» مىپذيرد.
فيلسوف الهى و ما بعدالطبيعى بايد وجود دايره را اثبات كند تا ساير ساختهها و پرداختههاى مهندسان، مبرهن شود.
اما اينكه چرا مهندس نمىتواند وجود دايره را اثبات كند؟ دليلش آن است كه انكار كنندهگان دايره، قائل به وجود اجزاى لايتجزّى هستند. و مهندس در شأنى نيست كه بتواند بر اثبات يا نفى «جزء لايتجزّى» برهان اقامه كند. اين بحث كه «جزء لايتجزّى» وجود دارد يا نه، ممكن است يا محال؟ برعهده مهندس نيست. از اين رو، فيلسوف الهى بايد وجود دايره را اثبات كند؛ تا بر اساس آن، يك «اصل موضوع» براى اثبات ساير شكلها فراهم گردد.