شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٣ - توضيح برهان دوّم در قالب عبارت متن
فرقى نمىكند كه دو جسم را با هم مقايسه كنيم و بگوييم وضع اين جسم، مقاطع وضع جسمِ نخست باشد. يا اينكه يك جسم را در دو وضع در نظر بگيريم كه يك وضعِ آن، مقاطع وضع ديگر باشد.
«فان كانت استقامة و لم تكن استدارة...» اگر فرض كنيم در عالم، خط منحنى وجود ندارد و استدارهاى در كار نيست؛ هرچه هست، تنها خط مستقيم است و بس! چنين وضعى هيچگاه تحقق نخواهد يافت،بدين سان اگر نخواهيد خط مستدير رسم كنيد تا در پرتو آن، قوسى پديد آيد، نمىتوانيد با بالا بردن يا پائين آوردن يا اين سو و آن سو بردنِ كتاب آن را بر روى سطح نخست يا وضع نخست، منطبق نماييد؛ مگر آنكه با ميل كردن آن، قوسى پديد آيد.
«لانه اذا كانت الحركة...» زيرا، وقتى شما مىخواهيد اين جسم را حركت بدهيد تا بر جسم نخست منطبق گردد؛ اگر اين حركت به طور مستقيم (على الاستقامه) باشد و بنا بر فرض در جهتِ طولِ كتاب باشد، هرگز بر روى ميز منطبق نمىشود. چنانكه در جهت عرض نيز مطلب از اين قرار است. حركت در جهت يمين و يسار موجب انطباق كتاب بر سطح ميز نمىشود. همينطور اگر كتاب را در جهت ارتفاعِ (سمك) آن بالا ببريد، باز بر روى ميز قرار نمىگيرد. براى اينكه منطبق شود يا موازى سطح نخست گردد، لاجَرَم بايد يك حركت استدارهاى به وجود آيد.
بنابراين، تا حركت به صورت خط مستقيم است، هرگز انطباق صورت نمىگيرد «فانه اذا كان يحفظ...» مادامى كه نقطه فرض شده در وسط سطح يا خطى كه مىخواهيد آنرا منطبق سازيد، در اثر حركت آن سطح يا خط، بر خط مستقيم حركت مىكند هيچگاه اين سطح بر روى آن سطح واقع نمىشود و موازىِ آن هم قرار نمىگيرد.
«بل يقاطعه كيف كان...» مادامى كه جهت حركت، خط مستقيم باشد،