شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٥ - انقلاب عين و واقع
بنابراين، در مورد يك رنگ معيّن يا بايد گفت كه نيازى به موضوع ندارد تا پرسيده شود كه اقتضاى موضوع واحد دارد يا نه؛ يا نياز به موضوع دارد (كه دارد) و در اين صورت تنها در موضوع واحدى تحقق مىيابد كه با استعداد خاصى كه پيدا كرده متعيّن مىشود.
وَاَمّا اِنْقِلابُ الْعَيْنِ، فَقَدْ تُلْزِمُنا مِنْ ذِكْرِهِ عُهْدَةٌ يَجِبُ اَنْ نَخْرُجَ مِنْها. فَاِنّ انْقِلابَ الْعَيْنِ يُعْنى بِهِ اَنْ يُعْدَمَ هذا وَيُوجَدَ ذلِكَ مِنْ غَيْرِ اَنْ يَدْخُلَ مِنَ الاَْوَّلِ شَىْءٌ فىِ الثّاني، فَاِنَّهُ اِنْ كانَ هكَذا فَيَكُونُ الاَْوَّلُ قَدْ عُدِمَ وَالْآخَرُ قَدْ حَصَلَ، وَلا يَكُونُ الاَْوَّلُ هُوَ الَّذي اِنْتَقَلَ اِلىَ الثّاني. بَلْ اِنَّما نَعْني بِالاِْنْقِلابِ اَنَّ الْمَوْصُوفَ بِالاَْوَّلِ صارَ مَوْصُوفاً بِالثّاني، وَذلِكَ اَنَّهُ يَبْقى مِنَ الاَْوَّلِ شَىْءٌ فىِ الثّاني، فَيَكُونُ مُرَكَّباً مِنْ مادَّة وَشَىْء فيها. فَاِنْ كانَ هذا صِفَةَ اللَّوْنِيَّةِ مَثَلا في مَسْأَلَتِنا فَيَكُونُ فىِ اللَّوْنِيَّةِ شَىْءٌ يَبْطُلُ وَشَىءٌ يَبْقى، فَيَكُونُ هذا الَّذي بَطَلَ هُوَ الَّذي صارَ بِهِ الشَىْءُ لَوْناً، بَلْ هُوَ اللَّوْنِيَّةُ وَهُوَ الصُّورَةُ الْمادِيَّةُ اَوِ الْعَرَضُ وَكَلامُنا فيها.
انقلاب عين و واقع
پيش از اين اشاره كرديم كه اگر مقصود از انقلاب، انقلاب در ماهيّت باشد، چنين انقلابى محال خواهد بود. و چون درباره انقلاب ماهيّت سخن گفتيم، اكنون بر خود لازم مىدانيم كه درباره دو معناى ديگر آن نيز بحث كنيم.
براى «انقلاب عين» مىتوان دو معنا در نظر گرفت كه مانند انقلاب ماهيّت محال نيستند:
الف ـ يك معنا آن است كه چيزى معدوم شود و چيز ديگرى بجاى آن بنشيند. ولى چيزى از اوّلى در دوّمى باقى نماند. در اين صورت، نمىتوان گفت كه اوّلى به دوّمى منتقل شده است.
زيرا، يكى از آندو به طور كلّى معدوم شده و بجاى آن ديگرى بوجود آمده است. پس اين انقلاب، با انتقال سازگار نيست.