شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٦٣ - توضيح اشكال
توضيح اشكال
مطلبى كه اينجا به بحث گذاشته شده اين است كه اگر ماهيتى داراى اجزا باشد، اجزاى آن نسبت به كل، تقدم بالطبع خواهند داشت. و طبعاً اگر بخواهيم كل يك ماهيّت را بشناسيم بايد اجزائش را بشناسيم و تا اجزا، شناخته نشود كل شناخته نمىشود.
اما، در برخى موارد اشيايى هستند كه هرگاه بخواهيم آنها را تعريف كنيم، بايد در تعريف آنها «كل» را اخذ كنيم تا به وسيله آن، اجزا شناخته شوند. مصنف براى اين موارد، سه مثال مىآورد:
الف ـ اگر بخواهيد انگشتان دست را تعريف كنيد؛ بايد «انسان» را در اين تعريف اخذ كنيد. از اين رو، خواهيد گفت: [جزئى از بدن انسان است كه در «منتهى اليه» دست قرار مىگيرد]. از اين رو، اين سؤال مطرح مىشود كه: چگونه ممكن است با آنكه جزء، بر كل تقدم دارد و علىالقاعده در تعريف كلّ بايد «جزء» را اخذ كرد در تعريف فوق، بايد كل شناخته شود تا به وسيله آن جزئش شناخته شود؟
ب ـ در رياضيات وقتى بخواهيم «قطاع» دايره يا «قوس» آن را تعريف كنيم، بايد «كل» را لحاظ كنيم. به طور مثال بگوييم: «القطاع جزءٌ من الدايرة محدودٌ بشعاعين» و در تعريف «قوس» بگوييم: «قوس، جزئى از محيط دايره است» در اين تعاريف، از كل براى شناخت جزء استفاده مىشود. زيرا، در مثلث و مربع، «قطاع» و يا «قوس» وجود ندارد. اين اصطلاحات، مختص به دايره است. از اين رو، بايد لفظ «دايره» را بياوريم تا مفهوم «قطاع» و «قوس» به دست آيد.
ج ـ وقتى در هندسه، زوايا را به زاويه قائمه و منفرجه و حادّه تقسيم مىكنيم در تعريف زاويه «حادّه» مىگوييم جزئى از زاويه قائمه است. يعنى زاويه قائمه را اصل قرار مىدهيم، آنگاه مىگوييم «حادّه» جزئى از زاويه قائمه است. و يا مىگوييم زاويهاى است كه از زاويه قائمه كوچكتر است.