شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨٣ - طريقه تحليل
مىگيريم مىبينيم هيچ چيز ديگرى در آن نيست و همه چيز از آن سلب مىشود؛ حتى طرفين نقيض نيز از آن سلب مىشود. بنابراين، در اين سبك بحث، تكيه اصلى بر روى توجه ذهن به اصل يك معنا و ماهيّت است، و در اين فرض كه توجه معطوف به اصل ماهيّت است، يك حوزه مشخصى پيدا مىكند و ساير مفاهيم از آن خارج مىشود؛
اكنون مصنف در صدد است كه از راه ديگرى[١] به بحث ادامه دهد. در اين راه بر خلاف راهِ پيشين كه راه تركيب بود؛ راه تحليل را مىپويد. در راه «تحليل» از زيد شروع مىكند و با تحليل آن به انسانيّت مطلق مىرسد. يعنى فرد را كه مركّب است تحليل كرده انسانيّت مطلق را از درون آن بدست مىآورد.
حاصل آنكه در اينجا با بيان ديگرى به مطالب پيشين اشاره مىكنيم كه هرچند سبك ارائه آن نوين است؛ امّا، يادآور مطالب پيشين است. و با آنچه گذشته است تباين كلّى ندارد.
از اينرو، مىگوييم ما يك دسته اشياء محسوس داريم مانند: حيوان محسوس، انسان محسوس و درخت محسوس كه در همه اين امور تكيه اصلى بر روى يك امرِ مشخصِ عينى و محسوس است. چنانكه انسان، به عنوان يك شىء محسوس و مشخص، ذاتى دارد و عوارضى! در اين صورت، هرگاه انسانِ محسوسى را در نظر بگيريم، منظور ما شخص انسانى خواهد بود كه قابل لمس و ديدن است؛ و اين همان انسانى است كه در
[١] به تعبير صدرالمتألهين جناب شيخ تاكنون از راه تركيب وارد شده است. يعنى گفته است به مفهوم انسان، عوارضِ مشخصه هم افزوده مىشود و مركّبى پديد مىآيد كه به نام «زيد» يا به نام «عمرو» ناميده مىشود. اكنون مىخواهد از راه ديگرى بحث را آغاز كند. زيد را موضوع بحث قرار مىدهد و با تحليل آن به انسانيّت مطلق مىرسد. در نتيجه، با اين روش از فرد كه يك مركب است شروع مىكند و با تحليل آن به انسانيّت مطلق مىرسد. (ر.ك: تعليقه صدرالمتألهين بر الهيات شفا، ص ١٨٤).