شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٢ - توضيح راه نخست (راه جدلى)
فرورفتگى پيدا شده و همين امر، دليل كوتاهتر شدن اين شعاع از شعاع پيشين گشته است، در اين صورت، يك جزء لايتجزّى بدان مىافزاييم تا مساوى شود.
بنابراين، فزونى و كاستىِ شعاعها و خطوط را با افزودن و كاستن «جزء لايتجزّى» مساوى مىكنيم. و بدينسان اگر خطى بيشتر است، جزئى از آن را برمىداريم و اگر كمتر است، جزئى بر آن مىافزاييم.
امّا، اگر با افزودن «جزء لايتجزّى»، خط كوتاهتر، با خطوط ديگر مساوى نمىشود، بلكه از آنها بلندتر مىشود. همچنين با كاستن «جزء لايتجزّى» از خط بلندتر، آن خط از خطوط ديگر كوتاهتر مىشود، معلوم مىشود كه اين جزء، «جزء لايتجزّى» نيست، بلكه دو جزء دارد، و با نصفِ آن، تساوى به وجود مىآيد. يعنى جزءِ مذكور به گونهاى است كه اگر همه آن را بيفزاييم يا بكاهيم، حالت تساوى پديد نمىآيد. بلكه يا بيشتر مىشود و يا كمتر. در اين صورت معلوم مىشود كه اين جزء، «جزء لايتجزّى» نيست.
به هر حال، براى پديدآوردن يك دايره حقيقى، بايد كاستىها و فزونىها را با افزودن جزء و كاستن آن، از بين برد و خطوط را مساوى كرد؛ تا در پرتو آن، دايره حقيقى شكل گيرد.
توضيح راه نخست (راه جدلى)
مصنف، ابتدا راهِ نخست را برمىگزيند و از اين رهگذر با قائلين به «اجزاء لاتتجزّى» مىستيزد. حاصل بيان ايشان در اينجا اين است: سطحى را كه به نظر شما در خارج دايره مىنمايد، و آنرا يك موجودحقيقى مىانگاريد؛ و مىگوييد اين دايره، سطح جسمى است همچون سطحِ قاعده يك استوانه و يا يك مخروط. چون، دايره در خارج، لاجرم بر روى يك جسم خواهد بود. چنانكه اگر جسمى به شكل استوانه باشد قاعدهاش از دو طرف، دايره است، و اگر به شكل مخروط باشد يك قاعده دارد كه همان دايره است.