شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٤٨ - اختصاص حدّ به ماهيّات كلّى
پاسخ آن، «انسان» را بياوريم. همانگونه كه اگر بپرسند: «الانسان ما هو»؛ در پاسخ «حيوان ناطق» را مىآوريم.
پس، اطلاق ماهيت بر فرد، غير از اطلاق ماهيت بر جنس و نوع است. مصنف مىگويد: گويا اين اطلاق، به اشتراك اسمى است. يعنى واژه ماهيت، دو معنا دارد، در يك جا به يك معنا به كار مىرود؛ و در جاى ديگر به معناى ديگر؛ و به ديگر سخن، مشترك لفظى است.
اختصاص حدّ به ماهيّات كلّى
ماهيات و طبايع نوعيه، داراى حدّ مىباشند؛ اعمّ از اينكه مركب خارجى باشند و ماده و صورت داشته باشند، و جنس و فصل آنها با ماده و صورتشان ارتباط داشته باشد؛ يا بسيط باشند و عقل ما براى آنها با تحليل جنس و فصل بسازد. به هر حال، مىتوان براى آنها حدّى را بيان كرد. حتى در مورد «عقل اول» مىتوان از ماهيتش پرسيد و حدّى را براى آن بيان كرد؛ به طور مثال گفت: «جوهرٌ مجرّدٌ ذاتاً وفعلا».
پس، حدّ براى طبايع نوعيه و ماهيّات، مطرح است؛ ولى در مورد شخص، «حد» به هيچ معنايى صحيح نيست. زيرا، حدّ از مفاهيم كلّى تشكيل مىشود، و اساساً هر محمولى كه در هر قضيهاى آورده مىشود، هرچند قضيه شخصى هم باشد؛ يك مفهوم كلّى خواهد بود. به طور مثال وقتى گفته مىشود: «هذا الشخص كاتب» «كاتب» را كه به اين شخص خاصّ، نسبت مىدهيم، و آن را محمول در قضيه مىآوريم؛ خود، يك مفهوم كلّى است. همچنين هرچه به عنوانِ نعت و به عنوان محمول، به كار مىبريم مفهومِ كلّى است و مجموع مفاهيم كلّى شخص را از آن رو كه شخص است، نشان نمىدهد.
وَمِثالُ ذلِكَ: «هذا سُقْراطٌ»، إِنْ حَدَّدْتَهُ فَقُلْتَ: إِنَّهُ الْفيلْسُوفُ، فَفيهِ شِرْكَةٌ: وَ إِنْ