شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠٥ - حيثيت معرفت شناختى « مُثُل افلاطونى»
ماهيّت مادّى دارند. بدنبال يك مفهوم كلّى هستيم كه بر اين مصاديق، صادق باشد.
فرضاً اگر ثابت شود كه يك موجود مجرّدى در يك عالم ديگرى هست، طبعاً ماهيّت ديگرى دارد و طبق نظر مشهورترين فيلسوفان تنها يك فرد دارد؛ پس اين موجود مجرّد، آن كلّىاى نخواهد بود كه ما بدنبال آن مىباشيم. زيرا، آنچه ما در پى آن هستيم مفهومى است كه قابل حمل بر كثيرين باشد. به طور مثال بتوان گفت زيد، انسان است. اگر يك انسانِ مجرّدى در خارج وجود داشته باشد نمىتوان زيد را مصداق آن قرار داد و گفت زيد همان انسان است. نه! آن انسان يك موجود مجرّدى است كه در عالم خاصّ خود قرار دارد و زيد هم فردى است جدا كه در عالَم مادّه قرار دارد. بنابراين، آن انسان، مفهوم كلّى براى زيد نخواهد بود. پس، اگر موجودى را اثبات كنيم كه مباين با افراد است و با آنها هوهويت ندارد؛ ما نيازى بدان نخواهيم داشت. زيرا، ما بدنبال مفاهيم كلّى هستيم كه بر افراد و مصاديق حمل مىشود و با آنها اتحاد مىيابد، و هوهويت دارد. اگر چيزى را اثبات كنيم كه جايى هست و ربطى با افراد ندارد، و آن مجرّد باشد و اينها مادّى؛ نه آن حمل بر افراد شود، و نه افراد حمل بر آن شوند؛ چنين چيزى دردى را درمان نمىكند.
حاصل آنكه: اگر حيوان را با عوارضش در نظر بگيريم، همان فردى است كه در طبيعت وجود دارد. چنين موجودى (الشىء الطبيعى) كلّى طبيعى نخواهد بود. بلكه فردى از يك ماهيت خواهد بود كه در عالم طبيعت موجود است.
پس، در اينجا دو فرض وجود دارد:
الف ـ يكى وجود طبيعى افراد ماهيّت است كه در جهان مادّه موجود است. مانند: زيد، عمرو، فَرَس، بَقَر و غنم. (=المأخوذ بعوارضه)