شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥١٣ - دليل اينكه فصل بايد به طور اوّلى بر جنسْ حمل شود
دليل اينكه فصل بايد به طور اوّلى بر جنسْ حمل شود
گفتيم معناى فصلى، آن است كه جنس، به طور اوّلى متضمّن آن باشد و براى اينكه جنس آن را در بر گيرد واسطهاى نداشته باشد. دليل اين مطلب، آن است كه اگر واسطه داشته باشد ممكن است اساساً اين معنا، فصل نباشد؛ بلكه از لوازم فصل باشد. مانند كسى كه در تقسيم جوهر، بجاى اينكه بگويد به جسم و غير جسمْ تقسيم مىشود؛ بگويد: جوهر تقسيم مىشود به قابل حركت و غير قابل حركت!
در اين صورت، درست است جوهرى كه قبول حركت دارد همان جسم است، از آنرو كه از لوازم جسم اين است كه حركت و سكون را مىپذيرد؛ امّا، معناى فصلى بيان نشده است. بنابراين، مىتوان گفت جوهر دو قسم دارد: يا قابل حركت است كه همان جسم است (گرچه ممكن است جسم بالفعل ساكن باشد امّا، قابل حركت است) و يا غير قابل حركت است كه همان مجرّدات است. اگر چنين تقسيمى را انجام دهد، در واقع معناى فصلى را بيان نكرده است. زيرا، قبل از آنكه جوهر قابل حركت شود بايد متّصف به جسمانيّت بشود. بايد جسمانى و داراى مكان باشد تا حركت عارضش شود. قابليت حركت لازمه جسميّت است نه فصلِ مقوّم جسم. چنانكه چيزهاى ديگر هم از لوازم جسميّت است. امّا، علىرغم اينكه اينها لازمه جسم و يادآور آن مىباشند فصول نيستند؛ بلكه امورى هستند كه لازمه فصول به شمار مىآيند. زيرا، جوهر به واسطه همين جسميّت است كه اين لوازم را مىپذيرد. امّا، اگر جوهر را تقسيم كنيم به جسم و غير جسم؛ اين تقسيم، تقسيم اوّلى است و ديگر به توسط شىء ديگرى نيست. چنين تقسيمى «نوعى» خواهد بود. زيرا، جسم در اين تقسيم، «نوع» مىشود و ماهيت جوهر بواسطه آن تنوّع مىيابد و تحصّل پيدا مىكند.
وَ قَدْ يَجُوزُ اَنْ يَكُونَ بَعْضُ ما لا يَعْرِضُ اَوَّلا فَصْلا، وَلكِنْ لا يَكُونُ فَصْلا قَريباً