شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٤٦ - تفسير ديگر كليّت از ديدگاه مصنّف
در نتيجه، آن كلّىِ جديدى كه تصوّر مىشود با كلّىِ پيشين يك وجه امتيازى دارد؛ و در عين حال، همه آنها امورى هستند كه در نفسْ وجود دارند. «ما به الامتيازِ» آن هم يك حكم ذهنى و نفسانى است.
وقتى مفهوم انسان و بقر و غنم را در نظر مىگيريم و مىگوئيم اينها «ذاتى» هستند. اين ذاتى را به مفهومِ ديگرى اطلاق مىكنيم كه در ذهن وجود دارد. اين يكگونه كلّى است كه مصاديقش هم در ذهن وجود دارد.
امّا، گاهى مفهومى در ذهن وجود دارد كه وقتى با خارج سنجيده مىشود، بدان كلّى گفته مىشود. اين مفهوم را «معقول اوّل» مىگويند.
كلّى بودنِ «معقول اوّل» به اين است كه مفهوم ذهنى را با اشياء خارج از نفس بسنجيم؛ مانند: مفهوم انسان كه بر زيد و عمرو خارجى قابل انطباق است.
امّا، وقتى گفته شود مفهوم انسان و بقر و غنم، مفهومى ذاتى است. در اين صورت، «ذاتى» بر مفاهيمِ موجود در ذهنْ اطلاق شده است. هر يك از مفاهيم ذهنى، نسبت به مفهوم بالاتر، حكم مصاديق خارجى را نسبت به مفهوم اوّل دارند.
كلّياتى كه نفس در مرحله دوّم مىسازد (معقولات ثانيه) نسبتى با امور ديگرى دارند كه در نفس هستند. نسبتى كه موجب كلّى شدنِ مفهوم نخستين مىگرديد، مانند نسبتى كه معقول اوّل با امور خارج از ذهن دارد.
تفسير ديگر كليّت از ديدگاه مصنّف
جناب شيخ، تفسير ديگرى براى كليّت بيان مىكند و آن اينكه: هرگاه فردى ابتداءً توجّه شما را جلب كرد و آن را از عوارض تجريد كرديد، مفهومى از آن به دست مىآيد كه به صورت يك صورت عقلانى در ذهن تحقق مىيابد.
به طور مثال، هرگاه ابتداءً «زيد» را ببينيد و آن را از عوارض مشخّصهاش: