شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١٦ - چشم انداز بحث در فصل دوّم
و چون ماهيّت اعتباراتى دارد و اعتبار «لا بشرطى»اش همان كلّى طبيعى است، مصنف مقدمتاً بحثى را درباره كلّى و فرايند شكلگيرى كلّى طبيعى مطرح مىكند. چنانكه در فصل گذشته مقدارى درباره كيفيت وجود كلّى طبيعى بحث شد و بحث بيشتر پيرامون آن به اين فصل موكول گرديد.
از اينرو، در اين فصل، مقدارى درباره اين مسئله توضيح داده مىشود كه كلّيت كلّى طبيعى به چه معنا است؟ و چگونه و به چه معنا وجود خارجى دارد؟ همچنين به دو مسئله ديگر نيز اشاره مىشود:
الفـ يكى اينكه كلّيات يا انواعى كه مجرد هستند نمىتوانند بيش از يك فرد در خارج داشته باشند. بر خلاف انواع مادى كه ممكن است يك فرد يا بيشتر داشته باشند.
بـ مسئله ديگر آنكه فرق ميان كلّ با كلى و جزء با جزئى چيست؟
عليرغم اينكه مفهوم كلى و جزئى، بسيار روشن و واضح به نظر مىرسد؛ ولى دقّت و كنكاش در تعريفاتى كه براى آن بيان شده، ابهاماتى را پديد آورده است كه موجب بروز نظريات گوناگون درباره كلى بودن و حقيقت كلّيت آن گرديده است. از جمله آنكه: آيا كلّيت مربوط به نحوه وجود شىء است يا صفتى از صفات مفهوم است؟
معروفْ اين است كه مَقْسم كلّى و جزئى، مفهوم است. (المفهوم ان امتنع فرض صدقه على كثيرين جزئى والاّ فكلّى) ولى رفته رفته بحث را به وجود هم سرايت داده شده است. البته، جناب شيخ، خود، در منطق شفا اشاره كرده است به اينكه از روى مسامحه يا به اصطلاح ديگرى است كه گاهى به شىء خارجى، كلّى گفته مىشود! چنانكه به طور مثال «فلك كلى»، و «النفس الكلية» و... گفته مىشود. در اين اصطلاح، كلّى و جزئى به معناى ديگرى است. از اينرو، فلك كلّى، فلكى است كه بر همه عالم مادى يا افلاك مادون خودش احاطه دارد. و منظور از «النفس الكلية» نفسى است كه محيط بر نفوس