شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩ - وجه ناتمام بودن استدلال فوق بر عرضيّت كيفيات
نور آفتاب بگذاريم. پس از مدتى رنگ آن مىپرد و به رنگ سفيد تبديل مىشود. اين در حالى است كه هيچ چيزى از جسم كم نشده است. جسم كنونى همان جسمى است كه پيش از اين بوده است. تغيير پديد آمده در آن، از آن حالتى است كه در آن وجود داشته است. فى المثل رنگ سياه پريده و به جاى آن رنگ سفيد يا بىرنگى پديد آمده است. بنابراين، معلوم مىشود كه رنگ يك امر عَرَضى است. اگر يك امر جوهرى بود، بايد وقتى از اينجا زائل مىشود به جاى ديگرى منتقل گردد. در حالى كه چنين نيست. پس، معلوم مىشود كه رنگ يك امر عَرَضى است. چنانكه ملاحظه مىشود، اين يك استدلال سادهاى است كه معمولا براى عرضيّتِ كيفياتِ محسوسه بيان مىشود.
وجه ناتمام بودن استدلال فوق بر عرضيّت كيفيات
مصنف با اشاره به استدلال فوق مىگويد: منكرين عَرَضيّت كيفيات، با اين استدلال قانع نمىشوند. زيرا، در نگاه آنان بسيارى از جواهر نيز همين ويژگى را دارند. اين ما هستيم كه مىپنداريم رنگ مىپرد و نابود مىشود؛ ولى در واقع رنگ نمىپرد. همچنانكه اگر لباسى را در آب، خيس كنيم آب خارجى در اين لباس وارد مىشود؛ آنگاه، اگر آن را بر روى بند بياويزيم، رفته رفته خشك مىشود. يعنى آبهايى كه درون لباس جاى گرفته بود، آهسته آهسته بيرون مىآيد. و ممكن است آبى كه از لباس بيرون مىآيد بصورت بخار بوده و قابل رؤيت نباشد؛ امّا، غير مرئى بودن دليل بر نبودن آن نيست.
به عقيده اينان، رنگى كه از جسم جدا مىشود نيز اينگونه است. جدا شدن رنگ، دليل آن نيست كه ديگر وجود ندارد. بلكه ممكن است ضعف حسّ ما موجب شود كه ما آن را درك نكنيم.
بنابراين، ممكن است فرايند پريدن رنگ به اين صورت باشد كه ذرّاتِ