شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٣ - مساوقت خير با وجود و فعليّت
پس، ظلم داراى دو جهتِ شرّيت است: الفـ يكى از آن جهت كه ملكهاى است كه با ذاتِ نفس، سنخيت و ملائمت ندارد. و از اين جهت «شرّ لنفسه» است. بـ يكى هم از آن جهت كه منشأ نقص براى ديگران مىشود.
امّا، اينكه ظلم نسبت به خود شخص شرّ به حساب مىآيد، از آن رو است كه فضيلت خير يا فضيلت عدالت را از او سلب مىكند؛ اين يك جهت شرّيّتِ آن است. و از جهت ديگر، سلامت يا غناىِ مظلوم را از او باز مىستاند. چنانكه به طور مثال، دست او را مىبرد و در نتيجه سلامتش را سلب مىكند و يا مالش را مىدزدد و در نتيجه غنايش را از بين مىبرد.
بنابراين، از آن جهتى كه شرّ است يك شائبه عدمى دارد؛ چنانكه يك شائبه قوّهاى نيز دارد. يعنى وقتى عدم است، «قوة ان يكون كمالا» در آن هست. پس، توأم با قوّه خواهد بود.
و اگر در عالم «ما بالقوه»اى نداشته باشيم يا چيزى كه منشأ قوّه مىشود نداشته باشيم و همه كمالات براى اشياء بالفعل حاضر بودند، در اين صورت هيچ شرّى يافت نمىشد.
فَبَيِّنٌ اَنَّ الَّذي بِالْفِعْلِ هُوَ الْخَيْرُ مِنْ حَيْثُ هُوَ كَذلِكَ، وَالَّذي بِالْقُوَّةِ هُوَ الشَّرُّ اَوْ مِنْهُ الشَّرُّ. وَاعْلَمْ اَنَّ الْقُوَّةَ عَلَى الشَّرِّ خَيْرٌ مِنَ الْفِعْلِ، وَالْكَوْنَ بِالْفِعْلِ خَيْراً خَيْرٌ مِنَ الْقُوَّةِ عَلَى الْخَيْرِ، وَلا يَكُونُ الشَّريرُ شَريراً بِقُوَّةِ الشّرِّ، بَلْ بِمَلَكَةِ الشَّرِّ.
مساوقت خير با وجود و فعليّت
پس همانگونه كه تبيين شد چيزى كه بالفعل است از آن جهتى كه بالفعل است خير است كما اينكه هر موجودى از آن جهتى كه موجود است خير است. و چيزى كه بالقوه است، از آن جهت كه بالقوه و ناقص است، شرّ است؛ و يا از آن جهت كه موجب نقص در ديگرى مىشود شر است.
نكته: نكته ظريفى كه مصنف در اينجا مىافزايد اين است كه ممكن است