شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦١٢ - رابطه جنس و فصل با حد
رابطه جنس و فصل با حد
نه تنها وقتى جنس و فصل را با خارج مىسنجيم بايد به صورت «لا بشرط» لحاظ كنيم. تا قابل حمل بر خارج باشد؛ بلكه در خود ذهن هم بايد آنها را «لا بشرط» لحاظ كنيم. زيرا، اگر در ذهن جنس و فصل را به طور جدا و مستّقل در نظر بگيريم و هر يك از آن دو را جزئى از يك شىء ثالثى به نامِ «حد» تلقى نمائيم، قابل حمل بر يكديگر نخواهند بود.
بنابراين، لحاظ جنس و فصل نيز به دو اعتبار، تحقق مىيابد:
الف) نگاه اوّلى: تفصيلى از يك ماهيت تام: ماهيت تامّى را فرض كنيد: خواه انسان باشد كه در خارج مركب از مادّه و صورت است؛ و خواه خطى باشد كه در خارج بسيط است؛ از اين ماهيت تام، در نگاه اوّلى مفهومى تفصيلى و باز شده، با نام «حد» را انتزاع مىكنيم و مىگوئيم انسان، حيوان ناطق است. يا در مورد خط مىگوئيم مقدارِ ذو بعد واحد است. به هر حال، گاهى مفهوم تفصيلى و باز شده را مرآت قرار مىدهيم براى ماهيت واحدهاى كه در خارج، وجود دارد. مانند انسان يا خط، و مىگوئيم اين ماهيت واحدهاى كه در خارج است، صورتِ ذهنىاش، به طور مثال، حيوان ناطق است. در اين لحاظ، حيوانِ ناطق از يك ماهيت خارجى حكايت مىكند. جنس و فصل در اينجا به عنوان دو جزء متمايز از يك ماهيّت، نيستند، بلكه اتحاد خاصّى بين آنها برقرار است و اختلافشان در «تعيّن» و «لا تعيّن» است. بنابراين، جنس، همان فصل است. تفاوتشان به تعيّن و ابهام است. حيوان و ناطق دو حالت از يك شىءاند: يكى حالت ابهامى، و ديگرى حالت تعيّنى. تنهابه اين جهت است كه مىگوئيم جنس و فصل با يكديگر اتحاد دارند.از يك سو، جنس بر فصل حمل مىشود؛ و از سوى ديگر جنس و فصل هر دو بر نوع حمل مىشوند. بدينسان، همانگونه كه در خارج يك نوع و يك ماهيت نوعيه، وجود دارد، در ذهن هم يك مفهوم است كه باز شده و دو