شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٣ - تامّ و ناقص در طبيعت عدد مطرح نيست
واسطه است، تامّ ناميده مىشود. به هر حال اگر اين سه جزء را بتوان در آن تصوّر كرد مىتوان آن را تامّ خواند. و اگر مبدء و منتهى داشته باشد ناقص خواهد بود از آنرو كه واسطه در ميان آندو وجود ندارد. ساير اقسام نيز به همين منوال مىباشند. يعنى اگر واسطه داشته باشد ولى منتهى نداشته باشد يا واسطه و منتهى داشته باشد ولى مبدء نداشته باشد، ناقص خوانده مىشود.
نكته ديگر آن است كه يك عدد خاصّ معيّن نمىتواند دو تا مبدء داشته باشد. به طور مثال مبدءِ عدد ١٦، يك است؛ منتهاى آن هم ١٦ است. بنابراين نمىتوان براى يك سلسله اشياء كه يك عدد خاصّ بر آن منطبق مىشود دو تا مبدء در نظر گرفت، به گونهاى كه يكى از آندو، به هيچ نحوى واسطه نباشد. مگر آنكه دو سلسله عدد فرض كنيم. چنانكه در دو دسته صندلى بگوييم صندلىِ «الف»، مبدء دسته نخستين است و صندلىِ «ب» مبدء دسته دوّم است. اين نكته درباره منتهى هم صادق است. هر سلسله با عدد معيّن، يك آخر و منتهى دارد و نمىتوان براى يك سلسله دو منتهى در نظر گرفت كه يكى از آندو واسطه نباشد.
وَاَمَّا الْوَسائِطُ فَقَدْ يَجُوزُ اَنْ تَكَثَّر اِلاّ اَنَّها تَكُونُ جُمْلَتُها في اَنَّها واسِطَةٌ كَشَىْء واحِد:ثُمَّ لا يَكوُنُ لِلتَّكَثُّرِ حَدٌّ يُوقَفُ عَلَيْهِ. فَاِذَنْ حُصُولُ الْمَبْدَئِيَّةِ وَالنَّهايَةِ وَالتَّوَسُّطِ هُوَ اَتَمُّ ما يُمْكِنُ اَنْ يَقَعَ في تَرْتيبِ مِثْلِهِ، وَلا يَكُونُ ذلِكَ اِلاّ لِلْعَدَدِ وَلا يَكُونُ مُنْحَصِراً اِلاّ فِى الثَّلاثِيَّةِ.
وحدت مبدء و منتهى و كثرت واسطه
درباره مبدء و منتهى گفتيم كه در هر سلسله و عددى، يكى از آنها وجود دارد؛ امّا، وسائط اينگونه نيستند. وسط ممكن است يكى باشد و ممكن است هزارها باشد. امّا، مبدء و منتهى در عدد، يكى است. البته، ممكن است