شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٠٦ - معانى اى كه در حيطه مفهومى جنس قرار مى گيرند
شده، مشخص كنيم كداميك در كدام جنس بالفعل واقع مىشوند. و به ديگر سخن، اشيائى را كه در محصوره جنس واقعاند از چيزهايى كه واقع نيستند، تميز دهيم. براى توضيح اين مطلب از دو مثال استفاده مىكنيم:
مثال نخست: اگر جنسى داشته باشيم كه تنها ويژگى «بياضيّت» را داشته باشد؛ در اين صورت، آيا با داخل شدن بياض در حوزه مفهومىِ اين جنس كه مفهوم مبهمى است، جنس از حالتِ جنسى خارج مىشود و تبديل به نوع مىگردد؟ پاسخ منفى است. زيرا، حتى اگر بگوئيم بياض، تنها ويژگى منحصر به فرد آن است، باز هم موجب نوعيّتِ جنس نمىشود.
مثال دوّم: اگر حيوان را به نر و مادّه تقسيم كنيم، با اين تقسيم دو مفهوم مختلف به حيوان افزوده مىشود: يكى «نر» و ديگرى «ماده». حال، آيا اضافه كردن اين مفهومها، موجب آن مىشود كه ماهيّت حيوانى، نوع متحصّلى شود؟ نه! با اضافه شدن اينگونه مفاهيم، براى حيوان، نوعيّت حاصل نمىشود. در حالى كه اگر مفاهيم ديگرى را بدان بيفزائيم نوعيّت برايش حاصل مىشود. چنانكه اگر در مورد جسمى بگوئيم دو قسم دارد: نامى و غير نامى يا در مورد حيوان بگوئيم دو قسم دارد: ناطق و غير ناطق، خواهيم ديد كه تنوّع حاصل مىشود.
فَنَقُولُ اَوَّلا: لَيْسَ يَلْزَمُنا اَنْ نَتَكَلَّفَ اِثْباتَ خاصِيَّةِ فَصْلِ كُلِّ جِنْس عِنْدَ كُلِّ نَوْع وَلا اَيْضاً فُصُولَ اَنْواعِ جِنْس واحِد، فَاِنَّ ذلِكَ لَيْسَ في مَقْدُورِنا، بَلِ الَّذي في مَقْدُورِنا هُوَ مَعْرِفَةُ الْقانُونِ في ذلِكَ، وَاَنَّهُ كَيْفَ يَنْبَغي اَنْ يَكُونَ الاَْمْرُ في نَفْسِهِ. وَاَمّا اِذا نَظَرْنا في مَعنىً مِنَ الْمَعاني اَلْمَعْقُولَةِ الْواقِعَةِ في تَخْصيصِ الْجِنْسِ اَنَّهُ هَلْ هذا الْمَعْنى لِلْجِنْسِ عَلى شَرْطِ ذلِكَ الْقانُونِ اَوْ لَيْسَ، فَرُبَما جَهِلْناهُ في كَثير مِنَ الاَْشْياءِ، وَ رُبَما عَلِمْناهُ في بَعْضِها، فَنَقُولُ: اِنَّ الْمَعْنى الْعامَّ اِذَا انْضافَتْ اِلَيْهِ طَبيعَةٌ فَيَجِبُ اَوَّلَ شَيء اَنْ يَكُونَ انْضِيافُها اِلَيْهِ عَلى سَبيلِ الْقِسْمَةِ حَتّى تَرُدَّهُ اِلَى النَّوعِيَّةِ، وَاَنْ تَكُونَ الْقِسْمَةُ مُسْتَحيلَةً اَنْ تَنْقَلِبَ وذلِك الْمُشارُ اِلَيهِ باقِى