شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٧٠ - رابطه فصل با جنس و نوع
رابطه فصل با جنس و نوع
آنچه تاكنون گفتيم در واقع مقدماتى بود كه براى پاسخ به اشكال پيشين بايد در نظر گرفته شود از اين پس جناب شيخ به متن جواب مىپردازد.
فصل با جنسى كه بر آن حمل مىشود اشتراك در ماهيت ندارد. فصل ناطق با جنس انسان كه حيوانيت است يك امر مشترك ذاتى ندارند تا نيازمند به فصل ديگرى باشد. پس، تمايز فصل از جنس، انفصال بالذات است. يعنى به تمام ماهيت از هم جدا هستند. ولى فصل را كه نسبت به نوع مىسنجيم يك نحو مشاركتى دارد از اين جهت كه فصل، جزئى از ماهيت نوعيه است و با چنين مشاركتى است كه هر دو بر يك نوع صادقاند.
پس، فرق فصل كه بر نوع حمل مىشود با خود نوع همين است كه نوع ماهيت جنسى را در بر دارد اما فصل داراى آن ماهيّت جنسى نيست.
تا اينجا رابطه ناطق را با حيوان و با انسان دانستيم. نسبت به حيوان به تمام الذات با هم تباين دارند، و نسبت به انسان كه يك نحو مشاركتى در آن ديده مىشود جهت امتيازش به اين است كه انسان داراى جنس حيوان است امّا فصل چنين نيست.
اكنون ببينيم كه فصل يك ماهيّت چه نسبتى با ساير فصول دارد. مثلا اگر «ناطق» را با «حسّاس» بسنجيم آيا مىتوان ما به الاشتراكى ميان آنها در نظر گرفت؟ و اگر مابهالاشتراك داشته باشند مابهالامتياز آنها چه خواهد بود؟ جناب شيخ مىگويد: ممكن است بعضى از فصول با بعضى ديگر جهت اشتراك ذاتى داشته باشند. مثلا اگر «مُدْرِك» را به عنوان يك مفهوم عامى در نظر بگيريم كه هم بر ادراك حسى حمل مىشود و هم بر ادراك عقلى و آن را به منزله يك جنس تلقى كنيم كه دو نوع دارد يك ادراك حسى و يك ادراك عقلى. ادراك عقلى همان ناطقيت است كه اختصاص به انسان دارد، و ادراك حسى همان حساسيت است كه به حيوانات نسبت مىدهيم. اگر حساس را