شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦ - فرض ها و معانى قلب و انقلاب
سببى خارج از ذات برف لازم است. يعنى بايد چيز ديگرى باشد كه سبب سفيدى براى برف گردد. حال، آن سبب ممكن است وجود داشته باشد و ممكن است وجود نداشته باشد. با نبود آن، چه پديدهاى رخ خواهد داد؟ نبودن سبب موجب خواهد شد كه سفيدى در اينجا وجود نداشته باشد. امّا، نبودن سبب، براى انتقال سفيدى از اينجا به جاى ديگر كافى نيست. آرى، وجود سفيدى در اينجا معلول وجود علتش بود. اگر آن علّت معدوم شود، مقتضاى آن، اين است كه سفيدى در اينجا نباشد؛ امّا، كجا باشد؟ نبودن سبب، تعيين نمىكند كه سفيدى كجا باشد. اگر سفيدى بخواهد در جاى ديگرى تحقق يابد، نيازمند سبب ديگرى است.
بنابراين، براى اينكه سفيدى از اينجا به جاى ديگرى منتقل شود نيازمند دو چيز است:
الف ـ يكى اينكه سبب وجودش در شىء نخستين معدوم شود.
ب ـ ديگر اينكه سبب ديگرى براى وجودش در شىء بعدى بوجود آيد.
احتمال سوّم: احتمال سوّم اين است كه بگوييم پريدن رنگ سفيد به معناىِ منقلب شدن آن است. سفيدى كه انتقال پيدا مىكند بدين معنا است كه انقلاب مىيابد؛ و سفيدى به رنگ ديگرى تبديل مىشود.
اينجا است كه مصنف به بررسى صورتها و معانى قلب و انقلاب مىپردازد.
فرضها و معانى قلب و انقلاب
١ ـ در يك صورت، انقلابْ اساساً محال ذاتى است. چنانكه اگر ماهيتى با فرض حدود ماهويش به ماهيت ديگرى منقلب شود، چنين انقلابى، انقلاب در ماهيت ناميده مىشود و محال است. به طور مثال دايرهاى با فرض اينكه دايره است، به مربّع تبديل شود؛ يا سفيدى در عين اينكه سفيدى است، به