شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦١٥ - نگاهى به حقيقت حدّ
شود «اين حدّ است»، و حدّ مركب از جنس و فصل است و هر يك از اين دو، جزئى از حدّ مىباشند.
با چنين نگاهى، هيچ يك قابل حمل بر يكديگر نيستند. فقط دو مفهومى هستند كه هر دو از جهت ابهام و تفصيل، بيانگر يك شىء خارجى بوده، مرآت براى نشان دادن آن طبيعت واحده مىباشند. به هر حال، هرگاه اين اجناس و فصول را از آن رو كه طبايعى هستند كه طبيعتِ نوعيهاى را نَعْت و وصف مىكنند (على ما علمت) لحاظ كنيم؛ در اين صورت، مىتوانيم به انسانِ خارجى، حيوان را حمل كنيم و بگوئيم «الانسان الخارجى، حيوان» يا بگوئيم «الخط مقدار» علىرغم اينكه حيوان، جزئى از حدّ انسان است و يا مقدار، جزئى از حدِّ خطّ است. زيرا، در اين لحاظ، فرق مفهوم «حيوان» و «ناطق» يا مفهوم «مقدار» و «ذو بُعد واحد» به تعيّن و ابهام است.
علىرغم اينكه حدّ، مركّب است؛ امّا، در واقع معناى يك طبيعت را بيان مىكند. به طور مثال: شما وقتى حيوان و ناطق را به عنوان «حدّى» براى يك ماهيت خارجى در نظر مىگيريد، آن طبيعت خارجى كه انسان است، عيناً حيوان است؛ و عيناً ناطق است. گرچه، يك طبيعت بيشتر نيست؛ امّا، با دو مفهوم از آن حكايت مىشود. آن دو مفهوم، در واقع دو حالت از يك مفهوماند: يك حالت ابهامى و يك حالت تعيّنى.
بنابراين، وقتى شما به انسان به عنوان يك طبيعت جوهرى در خارج مىنگريد يا خط را به عنوان يك طبيعتِ عرضى در خارج در نظر مىگيريد؛ تنها يك چيز را مىبينيد. يك نوع را مىبينيد؛ معناى آن هم وقتى در ذهن شما مىآيد، يك معنا است. زيرا، از يك شىء حكايت مىكند. بنابراين، هرچه از آن درك مىكنيد همان معناى ماهيت خاصّ واحدى است كه در خارج، وجود دارد.
امّا، اگر شما پس از آنكه انسان را در خارج ديديد در ذهنتان به صورت «الحيوان الناطق» نمودار گرديد و به عنوان معنايى بينِ دو حالت «تحصلّى» و