شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦١٩ - مختار ما در شناخت ماهيات
در اين نظر، هر يك از جنس و فصل، جزئى از حدّ هستند نه محمول بر حدّ و متحد با حدّ. بر اساس چنين اعتبارى نمىتوان گفت: «الحدّ جنس» نيز نمىتوان گفت: «الجنس حد»، چنانكه نمىتوان گفت: «فصل، يكى از آن دو است» يعنى نمىتوان گفت: «الفصل جنس» يا «الفصل حد». نه مجموع معناى حيوان در حالى كه با ناطق تركيب شده، همان حيوان است كه تركيب نشده، و نه معناى ناطق است كه تركيب نشده است. همينطور از معناى مجموع حيوان و ناطق، فهميده نمىشود آن چيزى كه از يكى از آن دو فهميده مىشود. چنانكه يكى از آن دو بر آن مجموع، حمل نمىشود.
بنابراين، مجموع حيوان و ناطق، نه حيوان به تنهايى است و نه ناطق به تنهايى است. زيرا، مجموع از دو چيز، غير از هر يك از آن دو چيز است. بلكه يك شىء ثالث است. زيرا، هر يك از آن دو، جزئى از مجموع بشمار مىروند. و جزء هرگز كلّ نمىباشد. چنانكه كلّ نيز جزء نمىباشد.
مختار ما در شناخت ماهيات
چنانكه در عبارات مصنف ملاحظه كرديد دقّتهاى فراوانى در بحث انجام گرفته است؛ ولى اين پرسش همچنان باقى مىماند كه آيا براى شناخت ماهيت، هميشه نيازمند آن هستيم كه از راه جنس و فصل آن را بشناسيم؟ به نظر ما شناختِ ماهيات هميشه اينگونه انجام نمىشود. ماهيات در خارج دو گونهاند: الف) يا مركب از مادّه و صورتاند؛ ب) يا تركيبى در آنها وجود ندارد.
در خارج، ماهيّت بسيط وجود دارد. و اگر بسيط نداشته باشيم اصلا مركّبى هم به وجود نمىآيد زيرا مركب، از دو يا چند امر بسيط به وجود مىآيد. به عنوان مثال: ماهيت بياض، مركب از چند چيز نيست. گرچه ممكن است گفته شود رنگ، مركب از هفت نور يا بيشتر است. ولى بالاخره،