شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٠٨ - موارد يگانه شدن جنس و فصل
صورت آن هم، مفهوم فصلى را. يعنى منشأ انتزاع مفهوم جنس، مادّه شىء است و منشاء انتزاع فصل هم صورت شىء.
به طور مثال، فرض كنيد حيوان كه جنس براى انسان است، از مادّه حيوانى حكايت مىكند. يعنى از آن نطفهاى كه تحرك و رشد در آن پيدا شده، امّا، هنوز نفس ناطقه بدان تعلّق نگرفته است. در مرحله اوّل نطفه صورت نباتى دارد ولى هنوز روح حيوانى به آن تعلّق نگرفته است. در چنين فرضى، جسم نامى، مادّه، و روح حيوانى صورتى خواهد بود كه به آن تعلّق مىگيرد، سپس حيوان، مادّه؛ و نفس ناطقه انسانى، صورت براى آن مىشود. در اين صورت، فصل انسانى از نفس ناطقه گرفته مىشود. اينجا واقعاً در خارج تركيب وجود دارد. انسان در خارج مركب است از مادّه كه همان بدنش مىباشد و صورت كه نفسِ ناطقه او است. اينجا منشأ انتزاع جنس و فصل هم همين مادّه و صورت است.
آرى، در اين نوع از مركّباتْ جنس و فصل را از مادّه و صورت اخذ مىكنيم.
هرچند مادّه، از آن رو كه ماده است، جنس نيست؛ و صورت از آن رو كه صورت است فصل نيست، امّا، با توجه به ماده است كه مفهوم جنسى گرفته مىشود؛ و با توجه به صورت است كه مفهوم صورت گرفته مىشود.
٢. برخى ديگر به گونهاى هستند كه اساساً در طبيعتِ آنها تركيب، وجود ندارد، زيرا بسيطاند و مادّه و صورت ندارند. مانند مجرّدات و اعراض. اگر تركيبى هم در اين قسم راه يابد، آنگونه است كه پيش از اين گفتيم. يعنى عقل، مفهومى را از آن مىگيرد. و آن مفهوم را به يك حيثيّتِ غير متحصّل و يك حيثيّت متحصّل تحليل مىكند. آنگاه مىگويد اين ماهيّت، مركب از دو مفهوم است. و يكى از آن دو غير از ديگرى خواهد بود. يعنى حيثيّت تحصّل غير از حيثيّتِ ابهام خواهد بود. بدينسان، عقل، همان ماهيّتى را كه در خارج متحصل است بدون تحصّلش ملاحظه مىكند.