شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٠٩ - موارد يگانه شدن جنس و فصل
البته، عقل و ذهن چنين هنرى را دارند كه مىتوانند ماهيتى را كه در خارج متحصّل است به دو حيثيّت ابهام و تعيّن يا لاتحصّل و تحصّلْ تحليل كنند.
نمونه آشكار اين قسم، همان خط و سطح و حجم است. خط، به عنوان يك ماهيّت بسيطى است. زيرا، عَرَض است؛ و اعراض،، طبق نظر فلاسفه بسيطاند و مادّه و صورتى ندارند. مع الوصف، چنانكه ملاحظه كرديد عقل يك مفهوم ابهامى به نام «مقدار» را از آن مىگيرد كه جنس آن را تشكيل مىدهد؛ و يك معناى تحصلّى از آن انتزاع مىكند (ذو بُعد واحد) كه تعيّن بخش حالتِ ابهامى است. با ضميمه كردن اين دو معنا، ماهيّت خط پديد مىآيد. پس، ماهيّتِ خط علىرغم اينكه بسيط است؛ ولى عقل مىتواند براى آن يك تركيب تحليلى در ذهن درست كند.
شايان ذكر است كه قوّه تعيّن و قوّه تحصّل، فقط در ذهن است؛ وگرنه، در خارج چيزى بالقوه به معناى حالت ابهامى، وجود ندارد. بنابراين، اين قوّه را با قوّه و فعل در اشياء مادّى، و امكان استعدادى، نبايد اشتباه كرد. پس، اينكه گفته مىشود: «قوّه التحصّل» به حسب وجودِ خارجى نيست؛ بلكه به حسب ذهن است.
بنابراين، در خارج يك طبيعت جنسى وجود ندارد كه «قوّة التحصّل» را داشته باشد، يعنى چيزى باشد كه هنوز نوع خاصّى نشده، ولى مىتواند نوع خاصّى شود، و اين عقل است كه براى شىء در خارج، جنس و فصل در نظر مىگيرد؛ و از اين رو است كه مىگوئيم جنس، بالقوه نوع است و بالقوه متحصل است. اما بالفعل اينگونه نيست. اين «بالقوّة» و «بالفعل» كه در اينجا گفته مىشود مربوط به حالتِ ذهنى است. ذهن است كه مفهومى را مبهم تصوّر مىكند، نه اينكه واقعاً در خارج يك شىء مبهمى هم وجود دارد. و اينكه گفتيم حالت ابهام مخصوص ذهن است، تنها مربوط به جائى نيست