شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٢ - قابليّت كيفيات محسوسه براى مفارقت از موضوع
حاصل آنكه: شما هم پذيرفتهايد كه بياض، صفتى است در موصوف، يا حالتى است در جسمِ داراى مقدار. لكن، شما مىگوييد بياض هرگز از جسميّت خود جدا نمىشود. زيرا، طبق فرض اخير، بياض جوهرى است كه اگر مفارقت كند با ويژگىِ جوهريت مفارقت مىكند. يعنى حالتى خواهد بود در يك جسم كه به همراه جسم منتقل مىشود؛ امّا، هرگز از جسميّتِ خودش جدا نمىشود. در عين حالى كه از جسم مفارقت نمىكند؛ جزء آن هم نيست. پس حالّ در جسم است و قائم به موضوع است؛ يعنى عرض است، ولى عَرَضِ لازم است.
به هر حال، پس از آنكه شما عَرَضيّت آن را پذيرفتيد، و آن را حالتى در شىء و صفتى در موصوف دانستيد، ما ثابت خواهيم كرد كه از موضوع خودش مفارقت مىكند.
فَبَقِىَ الْكَلامُ في اَنَّ مِنْ طَبيعَتِهِ اَنْ يُفارِقَ اَيْضاً. فَقَدْ تَبَيَّنَ اَنَّ الْكَيْفِيّاتِ الَّتي هِىَ الْمَحْسُوسَةُ اَعْراضٌ، وَهذا مَبْدَأٌ لِلطَّبيعيّاتِ. وَاَمَّا الاِْسْتِعْداداتُ فَاَمْرُها اَوْضَحُ، وَاَمَّا الَّتي تَتَعَلَّقُ بِالنَّفْسِ وَذَواتِ الاَْنْفُسِ فَقَدْ تَبَيَّنَ فىِ الطَّبيعيّاتِ اَنَّها اَعْراضٌ تَقُومُ في اَجْسام، وَذلِكَ حينَ تَكَلَّمْنا في اَحْوالِ النَّفْسِ.
قابليّت كيفيات محسوسه براى مفارقت از موضوع
مصنف از مباحث پيشين چنين نتيجه مىگيرد كه كيفيات محسوسه، بر خلاف پندار برخى كه آنها را جواهر پنداشته بودند، اعراضاند. بنابراين تنها چيزى كه باقى مىماند تا درباره كيفيات محسوسه اثبات شود آن است كه كيفيات محسوسه علاوه بر اينكه حالّ در موضوع هستند، ملازم موضوع نيستند؛ بلكه مىتوانند از آنْ مفارقت كنند. چنانكه بياض، فاسد مىشود و از موضوع خودش جدا مىگردد؛ بدون آنكه جسميّتش كه موضوعِ آن بوده است از بين برود.