شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩٣ - طرح اشكال همراه با استدلال بر نفى وجود كلّى طبيعى در اشخاص
چنانكه ملاحظه مىشود اين يك بحث جدلى است كه مستشكل با مصنف مطرح مىكند، ابتدا يك اعتراف از جناب شيخ مىگيرد كه وجود «حيوان بما هو حيوان» را در خارج مىپذيرد. آنگاه با افزودن اين مطلب كه ما مىبينيم حيوان خالص و بدون عوارض در اشخاص وجود ندارد؛ به اين نتيجه مىرسد كه بايد «حيوان بما هو حيوان» يك وجود مجرّدى داشته باشد. و آن همان «مثال افلاطونى» خواهد بود.
طرح اشكال همراه با استدلال بر نفى وجود كلّى طبيعى در اشخاص
مستشكل، اشكال خود را در قالب يك استدلال بيان مىكند و مىگويد: اگر «حيوان بما هو حيوان» در اشخاص وجود داشت يعنى آنجا كه به طور مثال «زيد» وجود دارد، «حيوان بما هو حيوان» هم وجود داشته باشد، از دو حال خارج نيست:
الف ـ يا «حيوان بما هو حيوان» كه در امثال «زيد» و «عمرو» است امر عامّى است؛
ب ـ يا «حيوان بما هو حيوان» كه در اشخاص وجود دارد امر خاصّى است.
اگر امر خاصّ باشد لازمهاش آن است كه هرگاه «حيوان بما هو حيوان» در زيد باشد نبايد در عمرو وجود داشته باشد. چنانكه اگر در «فَرَس» باشد نبايد در «بَقَر» باشد.
بنابراين، ديگر نمىتوان گفت: «حيوان بما هو حيوان»، هم در اين فرد وجود دارد و هم در آن فرد. پس، چيزى كه در اين فرد وجود دارد «حيوانٌ ما» است. يعنى حيوان تعيّن يافته است نه «حيوان بما هو حيوان».
و اگر امر غير خاصّى باشد، نه آن «حيوان بما هو حيوان» كه در خارج وجود دارد خواهد بود؛ و نه آن كه در اشخاص «على نعت الخصوصية» وجود دارد خواهد بود، بلكه آن چيزى خواهد بود كه در تمام افراد موجود است؛ و در