شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٥٣ - ناممكن بودن حدّ حقيقى براى شخص
از مطالب گذشته روشن شد كه حدّ، آن است كه منحصراً از مفاهيم نعتى استفاده شود. «حد»، يك تصوّر عقلى است كه حملش بر محدود، صادق و صحيح باشد. امّا جزئى، در معرض فساد است و وقتى فاسد شد و صورت نوعىاش تغيير كرد ديگر حدِّ پيشين بر آن صدق نمىكند.
بنابراين، حدّى كه در مدت خاصى بر آن صدق مىكرد، در خارج از آن وقت بر آن صدق نمىكند. به طور مثال اگر انسان، مُرد و تبديل به خاك شد، ديگر حدّ حيوان ناطق، بر آن صدق نمىكند. از اين رو، اگر «حيوان ناطق» را بر «زيد» يا «عمرو» كه در خارج موجودند حمل كنيم، اين حمل يقينى نيست؛ بلكه همواره ظنّى خواهد بود. زيرا، عقل به خودىِ خودْ يقين ندارد كه در خارج، وجود دارد يا نه، مگر اينكه با چشم و ادراك حسّى ببينيم و در واقع، ادراك حسّى را به حدّ و درك عقلى ضميمه كنيم. اساساً حدّ يك تحليل عقلى است. و عقل راهى براى شناخت شخص خارجى ندارد و اگر از راه ديگرى علم پيدا كند چيز ديگرى به درك عقل، منضمّ شده است. چنانكه ممكن است به كمك حسّ، يا مشاهده بفهميم اين شخص انسان وجود دارد و حدّ انسانيت كه همان حيوان ناطق است بر آن صدق مىكند، وگرنه، اگر اشاره حسّى و يا مشاهده نباشد نمىتوان يقين پيدا كرد كه آيا حدّ «حيوان ناطق» بر آن، صدق مىكند يا نه؟ چهبسا، در وقت اطلاقِ «حد»، او مرده است و ديگر «حد» بر او صدق نمىكند.
چيزى كه «حد» حقيقى دارد، صدق آن حدّ بر محدود، يقينى است؛ هيچگاه شكّى در آن پيدا نمىشود. پس، اگر كسى در اين مقام برآيد كه امور فاسد را «بما انه فاسد» يعنى افراد در معرض «كون و فساد» را تحديد كند؛ در واقع به كسى مىماند كه مىخواهد فردِ «كائن فاسد» را ابقا كند در حالى كه بقايى ندارد و در معرض «فساد» است. چنين شخصى مرتكب اشتباه و خطاى بزرگى شده است.