شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٥٥ - بررسى عبارت متن
جزء «اشياء اخرى» برمىشمرد. بنابراين، اين ابهامى است در عبارت كه مقصود وى از «امّا الجوهر» به درستى مشخص نمىشود.
٢. وانگهى، حتى اگر جوهر بسيط منظور باشد و ما از اين اشكال هم صرف نظر كنيم، در مقابل جوهر بسيط دو چيز قرار مىگيرد: الف ـ يكى جواهر مركب؛ ب ـ ديگرى، اعراض. فرض سوّمى هم مىشود كرد كه چيزى مركب از جوهر و عرض باشد. جناب شيخ در ميان اين سه فرض، اعراض راذكر مىكند؛ اما، جواهر مركب را كه از دو جوهر تركيب يافتهاند، متعرض نمىشود. و آنجا كه به مركّبات اشاره مىكند: «امّا المركّبات...» به مركّباتى اشاره مىكند كه از يك جوهر و عَرَض تشكيل شدهاند. اما، مركّب از دو جوهر را بيان نكرده است و از هيچ جاى عبارت فهميده نمىشود كه تكليف اينگونه مركّبات چيست؟ آيا اين امور، حدّ حقيقى دارند يا ندارند؟ مگر اينكه با تكلّف بگوييم آن جوهرى كه بسيطش انگاشتيم معنايش «غير مركّب از جوهر و عرض» است. (آنجا كه شيخ فرمود: جوهر غير مركّب، جوهرى است كه يا بسيط حقيقى باشد؛ و يا اگر مركّب است، عَرَض در آن نباشد.) ولى بالأخره، ايشان صور طبيعى را جدا كرد و فرمود اينها متعلّق به ماده هستند؛ از اين رو، تعريفى از قبيل «زيادة الحدّ على المحدود» دارند. اما، به هر
حال، ملاكى به دست نيامد كه كجا «حد» دقيقاً منطبق بر محدود مىشود و كجا از قبيل «زيادة الحدّ على المحدود» است.
اما،مركّبازجوهروعرض،يكتركيباعتبارىاستوماهيّتحقيقىندارد تابگوييم: آيا حدّش مساوى با محدود است؛ يا نه؟ در صورتى كه مثال براى مركّب را «الانف الافطس» ذكر نمود و روى اين نكته تكيه كرد كه «الانف الافطس» مركّب از جوهر و عرض است و در اين مورد، جوهر دو بار تكرار مىشود.
در پايان مىفرمايد: «تنها بسائط، حدّ دارند». ولى، در مقابل بسائط، تنها مركّب از جوهر و عرض قرار نمىگيرد. در صورتى كه جسم هم مركّب از دو