شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٥٦ - بررسى عبارت متن
جوهر: ماده و صورت است. چنانكه عنصر، مركّب است از جسم و صورت عنصرى؛ و مواد معدنى، مركّب از چند عنصر است. آنگاه چگونه مىتوان گفت حدّ، تنها اختصاص به بسائط دارد! به اين معنا كه فقط شامل بسيط حقيقى مانند نوع بسيط و فصول شود.
به هر حال، اينجا هم بايد تكلّفى را مرتكب شويم و بگوييم: منظور از بسائط يعنى امورى كه مركّب از جوهر و عَرَض نيستند. هرچند مركّب از دو جوهر يا چند جوهر باشند! و اين هم يك ابهام ديگرى در عبارت است.
٣. چنانكه جناب صدرالمتألهين تنبيه فرموده است، در گفتمان شيخ گاهى صورت، بر ماهيت اطلاق مىشود؛ و گاهى در مقابل ماده، به كار برده مىشود. و اين در واقع خلطى است كه ميان دو اصطلاح رخ مىدهد.
٤. نكته ديگر آنكه: جناب شيخ مىفرمايد: عقل مىتواند به نوعى كه منحصر به فرد باشد وقوف يابد. و آن را «بشخصه» بشناسد. در حالى كه عقل، حتى همين نوع منحصر به فرد را هم نمىتواند «بشخصه» بشناسد. عقل، فقط مىتواند مفهوم كلّى و قابل صدق بر كثيرين را درك كند و به هر حال، عبارت كتاب، خالى از مسامحه نيست.
٥. بخش آخر سخن ايشان هم درست مشخص نيست كه آيا درصدد بيان خلاصه مطالب قبلى است يا در صدد بيان مطلب جديدى است؟ وجه ابهامِ آن، اين است كه در اينجا سخن از «رسم» به ميان آورده است در حالى كه كلام درباره «حد» بود.
چنانكه ملاحظه مىشود در اين فصل، نارسايىهايى ديده مىشود كه بيانگر آن است كه ايشان در شرايط محدود و سختى قرار داشته و فرصت تنظيم نهايى و دقت بيشتر نداشته است.
* * * * *