شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦٥ - كلى منطقى، طبيعى و عقلى
كثيرين را دارد. از اينرو، وصف كلّيت بر آن حمل مىشود. در واقع، مفهوم فرسيّت در حدّ خود، چيزى جز فرسيّت نيست. نه كلّيت است و نه هيچ چيز ديگر؛ تنها فرسيّت است و بس! از اينرو، چنين مفهومى، نه واحد است و نه كثير! نه در اعيان خارجى بودن و نه در نفس بودن! نه بالقوه است و نه بالفعل؛ هيچيك از اين امور، جزء مفهوم فرسيّت نيست.
بنابراين، اگر معانى مذكور بر فرس، حمل شوند از قبيل حمل شيئى است كه خارج از ذات، بر ذات حمل مىشود. حتى «واحديت» هم معنائى نيست كه جزء فرسيت باشد. بلكه آن هم صفتى است كه قرين فرسيت قرار مىگيرد. و بدينسان، فرسيّت را وقتى با آن صفت (وحدت) در نظر مىگيريم، واحد مىشود. لذا، مىگوييم «فَرَس واحد». و اين، وقتى است كه هم فرسيّت داشته باشد و هم وصفِ وحدت.
همچنين، براى فرسيّت صفاتِ ديگرى غير از آنچه بر شمرديم وجود دارد كه هيچيك از آنها جزء مفهوم فرسيّت نيست. چنانكه كلّيت و جزئيّت هم جزء مفهوم فرسيّت نيست. البته، اگر غير از فرسيّت، شرط ديگرى بر آن افزوده شود چنانكه گفته شود فَرَسيتى كه قابل صدق بر كثيرين است، در اين صورت، صفت ديگرى بدان ملحق مىشود كه همان صفت «كلّيّت» و «عام بودن» است. پس، فرسيّت صرف نظر از اين حيثيّت، متصف به عموم هم نمىشود. چنانكه متصف به خاص بودن هم نمىشود. و چنانچه خواصّ و اعراضِ شخصى را براى آن در نظر بگيريم به گونهاى كه از موجود خارجىِ خاص حكايت كند، جزئى خواهد بود. بنابراين، مفهوم بايد به گونهاى باشد كه با آن به وجود خارجى اشاره شود؛ و مندكّ در وجود خارجى گردد. نظر استقلالى به خود مفهوم نباشد. در غير اين صورت، اگر هزار قيد ديگر بدان افزوده شود و بيش از يك مصداق خارجى هم نداشته باشد، باز هم كلى خواهد بود.
فَاِنْ سُئِلْنا عَنِ الْفَرَسِيَّةِ بِطَرَفَىِ النَّقيضِ، مَثَلا: هَلِ الْفَرَسِيَّةُ «أَلْفٌ» اَمْ لَيْسَ