شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٤ - استدلال قائلين به عقلى بودن اضافه
استدلال قائلين به عقلى بودن اضافه
دسته دوّم مىگويند: اضافه امرى عقلى است و وجود خارجى ندارد، اينان دو دليل بر اثبات مدّعاى خود آوردهاند:[١]
دليل نخست: اگر اضافه وجود خارجى داشته باشد بايد بىنهايت باشد.
زيرا، چنانچه اضافهاى ميان زيد و عمرو، برقرار شود كه بر اساس آن، يكى پدر و ديگرى فرزند باشد. از اين اضافه، اضافه ديگرى حاصل مىشود. و آن اينستكه ابوّت، عارض زيد مىشود. و اين غير از رابطه «ابوّت و بنوّت» است. پس عنوانِ «عارض و معروض» اضافه ديگرى است. همچنين، وقتى مفهومِ عارض را با خودِ «ابوّت» لحاظ مىكنيم، مىبينيم اين هم يك عارضِ ديگرى است براىِ آن، و همينطور روندِ سلسله ادامه پيدا مىكند. زيرا، هرچه را تصور كنيم بايد بگوييم اين هم يك مفهوم است كه عارض آن شىء شده است. پس، يك اضافه ديگرى برقرار مىشود.
دليل دوّم: دليل دوّم اين است كه: لازمه اينكه اضافه از امور حقيقى باشد آن است كه اضافه بين موجود و معدوم هم برقرار شود! چنانكه ميان ما و انسانهايى كه در قرنهاى آتى مىآيند اضافهاى برقرار مىشود. ما نسبت به آنها متقدّم هستيم و آنها متأخّرند. و آنها هنوز نيامدهاند. اضافه ديگر، ميان ما از آن رو كه عالم هستيم و برخى اشياء ديگر از آن رو كه معلوم قرار مىگيرند برقرار مىشود. چنانكه ما عالم هستيم و قيامتْ متعلَّق علمِ ما واقع شده است و اكنون قيامت نيامده و در آينده واقع خواهد شد. پس، اين اضافه ميان موجود و معدوم واقع شده است. در اين صورت، چگونه ممكن است امرى رابط باشد ميان چيزى كه هست و چيزى كه نيست؟!
و چون ميان وجود و عدم نمىتوان رابطه برقرار كرد، همين دليل آن است
[١] البته، صدرالمتألهين پنج دليل از اين طايفه نقل مىكند، (ر.ك: تعليقه صدرالمتألهين بر الهيات شفا، ص ١٥٠). امّا، مصنف دو دليل از آنها را در متن ذكر كرده است.