شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٢ - پاسخ مصنف
اشكال ديگر
اگر بگوييد: مىپذيريم كه وقتى دو نقطه وجود داشته باشد، كوتاهترين ملأ مىتواند بين آندو را پر كند. يا كوتاهترين بُعد و خطِ مستقيم مىتواند آندو را به هم وصل كند. امّا، وقتى يكى از آنها رسم شد، دوّمى ديگر رسم نمىشود. به عبارت ديگر، نمىتوان محاذى آن، خط ديگرى را رسم كرد. يعنى دو طرف يك خط مستقيم نمىتواند موازى دو طرفِ خط پيشين باشد.
پاسخ مصنف
مصنف مىگويد: اين سخن هم از قبيل همان سخنان نامربوط است. بدليل اينكه خطِ بعدى ضرر و زيانى براى خط قبلى ندارد؛ و از يك نقطه مىتوان هزاران خط بلكه بىنهايت خط رسم كرد.
اين مطالب، از چيزهايى است كه بطلانش به طور بديهى بر عقل آشكار است. «وهم» نيز كه در امور محسوس، قضاوت مىكند نمىتواند ترسيم شعاع ديگرى را در كنار شعاعِ پيشين، ردّ كند. «وهم» چنين چيزى را انكار نمىكند و از تصوّر آن ابائى ندارد.
نكته: مصنف، در اين قسمت نكتهاى را به ياد مىآورد، كه توجه به آن لازم است. و آن اينكه دراستدلالى كه ما براى اثبات دايره كرديم بر «جزء لايتجزّى» تكيه شد. امّا، اين در واقع بر اساس مبناى طرفِ مناظره بود. وگرنه، چنانچه جزء لايتجزّى وجود داشته باشد؛ نه دايره از آن تشكيل مىشود و نه غير دايره. اينكه ما گفتيم براى از بين بردن تضريس، يك جزء لايتجزّى در خُلل و فُرج نهاده مىشود؛ يك بحث جدلى با كسانى بود كه قائل به جزء لايتجزّى هستند و دايره حقيقى را انكار مىكنند. وگرنه به عقيده ما «جزء لايتجزّى» خودش از جمله ممتنعات به شمار مىرود. بنابراين، بحثهاى ما بر اساس نظر قائلين به اجزاء لايتجزّى بوده است.