شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٤ - مختار مصنف درباره تعقل جواهر مادى و مجرّد
امورى كه خود، مفارق از مادّه مىباشند يعنى مجرّداتِ محض، گرچه معقول بالذات هستند، امّا، چنان نيست كه چون معقول بالذاتاند، لزوماً براى ما نيز معلوم باشند، بلكه چون وجود آنها مباين با وجودِ ما است، نمىتواند همان وجودْ عين علم باشد.
از اين رو، براى اينكه مجرّدات محضْ معلومِ ما قرار گيرند بايد اثرى از آنها در نفس ما پديد آيد. اثر پديدآمده، علم ما را مىسازد. بنابراين، علم، اثر آنها است؛ نه وجود خارجى آنها.[١]
در اين بيان همچنان تأكيد مىشود بر اينكه اگر صورتهايى كه از طبيعيات و تعليميات تجريد مىشود، در خارجْ قائم بذات مىبودند علمى براى ما نمىشدند بلكه بايد اثرى از آنها در نفس ما پديد آيد، زيرا خود آنها به نفس ما انتقال نمىيابند.
حاصل آنكه: چنين فرضهايى كه بگوييم صورت از خارج به ذهنْ منتقل شود يا وجود خارجىِ شىء، براى ما علم باشد، مورد قبول و پذيرش نيست. و بطلان آنها در جاهاى ديگر اثبات شده است.
بنابراين، آنچه براى ما حاصل مىشود، اثرى است كه از صورتها و اشياء خارجى حكايت مىكند. و همان، علمِ ما را تشكيل مىدهد.
حال، اين پرسش مطرح مىشود كه آيا اين اثر، جوهر است يا عَرَض؟ آيا اين اثر در بدن ما حاصل مىشود يا در نفس ما؟
پاسخ اين پرسشها آن است كه:
اوّلا: اثرِ مذكور، در نفس ما پديد مىآيد نه در بدنِ ما. زيرا، اثرِ ياد شده، يك مفهوم كلّى است و مفهوم كلّى در مادّه تحقق نمىيابد؛ پس، تنها اين گزينه باقى مىماند كه بگوييم در نفوسِ انسانى تحقق مىيابد. بنابراين،
[١] در چنين بحثهايى است كه صدرالمتألهين، تلاش فراوانى براى طرح مسئله «اتحاد عاقل و معقول» انجام مىدهد.